واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٥٥
مردم با حقوق و بهاى مساوى انتخاب مىشوند، بنابراين همه ارزشها مساوى هستند. با اين وجود نه خانواده و نه جامعه به عنوان يك كل، نمىتوانند مانند اجتماعات اخلاقى بدون تبعيض مثبت و امور ننگينى كه براى دفاع از خوبىها لازم است، زنده بمانند. براى مثال، معنى ليبرالِ «تلرانس» (حدود قابل تحمل يا اغماض)، به خودى خود چيز خوبى نيست. اعلان اين است كه همه چيز خوب است، بنابراين هيچ چيز بدى وجود ندارد. پس همانطور كه دموكراسى در جهت افزايش سرعت از ارگانيك تا راديكال حركت مىكند، فضيلت بايد سقوط كند، سپس دولت مشتاقانه به سوى خلاء اخلاقى جهش نمايد. دادگاههاى حقوق انسان، تنها يك نمونه از آن هستند. بنابراين اين سؤال كه آيا ما بايد خانواده را در مركز يك جامعه خوب داشته باشيم؟ به تصميم قبلى ما مبنى بر اينكه براى استانداردها مباحثه كنيم يا فقط ارزشها و سياست، بستگى دارد.
نتيجه آن، سومين كشمكش بين پندارهاى مخالف از خود است كه در عصر مدرن اتفاق مىافتد. من اينها را مثالى از گلخانه و پياز مىخوانم. در مثال گلخانه تصور مىشود كه هركدام از ما در يك ساختمانى ساخته شده از صدها پنجره داراى شيشههاى كدر محصور شدهايم. در اين پندار، حقيقت جهان، خارجى است و هر زمان كه ما به يك بينش از حقيقت دست مىيابيم يكى از آن پنجرههاى شيشهاى مىشكند و امكان يك نگاه كاملتر از وراى جهان ايجاد مىشود. در اين مثال، هدف زندگى دنيا، رشد