واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ١٨٢
درصدى مجرمين قاتل در جامعه كانادا كه هر روز به قيد التزام آزاد مىشوند، اعتراض مىكنيم. جالب اينجاست كه همه ما از اينكه آنها دوباره به سوى قتل مىروند، اطمينان داريم و در واقع مسئولين آزادسازى آنها، آنها را از دام مجازات فرارى دادهاند.
مردم، خواستار مجازات اعدام هستند. نخبگان نمىخواهند. زيرا عموماً مردم نسبت به جرم و رفتار خشونت آميز رويكردى اخلاقى دارند اما نخبگان از رويكردى درمانى برخوردارند. نخبگان معتقدند كه تنها انگيزه قتل به عنوان يك رفتار خشونت آميز، انتقام است. آنها معمولًا بر اين باورند كه تا شرايط فراهم نشود، جرمى صورت نمىپذيرد. گناهكار يا كسى كه مرتكب جرم مىشود، نمىتواند نسبت به جرم خود بيشتر از آبسه دندانش مسئول باشد، لذا آنها مىگويند درمان لازم است و نه مجازات وحشيگرانه. زيرا فرد تبهكار يا مجرم، خود نوعى بيمار است.
نويسنده انگليسى سى. اس. لوئيس[١]، مقاله انتقادى مهمى را در سال ١٩٤٩ درباره اين نظريه درمانى نوشته است. نظريه درمانى عدالت به نظر خوب مىآيد زيرا بر پايه بخشش و ترحم است. اما خطر پنهان آن اينست كه فرد را فاقد صفات انسانى مىكند، و او را متقاعد مىسازد كه اراده ندارد (در حالىكه انسان مىتواند با اراده خود، مرتكب جرم و جنايت نشود) و در نتيجه مسئوليت اخلاقى هم نخواهد داشت. از اين رو، چنين ديدگاهى خود
[١] -C .S .Lewis .