واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ٣٢
خود، روابط ميان او و اعضاى خانوادهاش، افرادى كه او را دوست دارند، دوستان و همسايگانش را شكل مىدهد. لايبو مىگويد كه:
«مردان سياهپوست فاقد مهارت، شانس كمترى در به دست آوردن كار دايمى دارند تا بتوانند از آن، دستمزد كافى براى حمايتهاى مالى خانوادهشان به دست آورند. سرانجام او به اينكه نمىتواند نقش يك پدر سنتى را بازى كند، تن مىدهد و بدتر از آن اينكه روز به روز و سال به سال با شكست بيشترى در زندگىاش مواجه مىشود و اغلب همسر و فرزندانش را ترك مىكند.»
بهطور طعنهآميز اينكه كودكانى كه اين مردان با آنها نزديك هستند، فرزندان آنها نيستند. بنابراين تعهدى هم براى حمايت از آنها وجود ندارد، بلكه آنها اغلب كودكان زنانى هستند كه مردان ديگرى پدر آنها هستند و از آنها سرپرستى مىكنند. بنابراين هر حمايتى كه از آنها بكند- چه مالى و چه عاطفى- يك لطف از سوى او و يك موفقيت براى خودش محسوب مىشود.
آنچه در مورد اين حقايق شوم و ناراحت كننده وجود دارد اين كه چگونه ايدئولوژى آمريكايى كه ظاهراً از جانب اكثريت آمريكايىها و حكومت، مورد قبول است و از جانب حكومت ريگان حمايت شده، فقر و فقير را به جاى سيستم نژادپرستى و سيستم اقتصادى سرزنش مىكند، آن هم به خاطر آنكه بدبخت و ناتوان هستند در حالى كه برخى از اين موارد مختصراً در سالهاى دهه ١٩٦٠ مورد بررسى قرار گرفته است و حاكى از