واى، واى اروپا، آمريكا!! - سيدل، روث؛ گاردنر، ويليام - الصفحة ١٤٨
گفت: «اگر من از تو بپرسم كه اين راديو چطور كار مىكند، تو مىتوانى مثل خيلى از مردم كه فكر مىكنند پاسخشان بسيار خوب، كافى و مناسب است رفتار كنى و چگونگى روشن و خاموش شدن، راديو را به من نشان دهى، اينطور!»
او اولين دكمه را فشار داد و راديو روشن شد، سپس سوئيچ ديگرى را چرخاند و ايستگاه راديويى خاصى را پيدا كرد و با لبخند گفت:
«ببين راديو اينطور كار مىكند، دكمه روشن و خاموش كننده، كنترل صدا، موجياب و همين، اغلب آدمها پس از گرفتن اين پاسخ تشكر مىكنند، توضيح بيشترى نمىخواهند و فكر مىكنند به اطلاعات ديگرى راجع به عملكرد راديو، احتياج ندارند. از طرفى، پاسخ من نيز درست و مناسب است، اما براى ذهن يك فرد پرسشگرِ كنجكاو، چندان راضى كننده نيست و او مىخواهد عملكرد دقيق راديو را بداند.»
سپس او جعبه راديو را باز كرد و چيزهايى را به من نشان داد كه تا آن موقع هرگز نديده بودم، يك جنگل كوچك و انبوه از سيمها و لولههاى ريز و درهم و چيزهايى كه به يكديگر لحيم شده بودند و هميشه از چشم من پوشيده بودند. سپس او، همان پاسخ دقيق و موشكافانهاى را كه در ابتداى سخنش گفته بود، بيان كرد. خيلى جالب بود، چون چيزهايى كه او تعريف مىكرد براى من مانند اسرارى جادويى بود، او درباره امواج راديويى و فركانسهاى مختلف، آنتن و چيزهاى ديگر صحبت كرد، حتى