عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٩٣
در دهه هفتاد، نارضايتى از همه ابعاد زندگى آمريكايى- عدم صداقت دولت، مشكلات ويتنام، افزايش روز افزون نگرانىهاى مربوط به مواد مخدّر و آشوبهاى نژادى- باعث شد كه اين دوره بهطور كلى يكى از سختترين دورهها، براى مردم و بهخصوص براى زنان باشد.
بهنظر مىرسيد كه «رؤياى آمريكايى» براى اكثر زنان بيشتر يك داستان باورنكردنى باشد- البته اگر نگوييم كابوس- و خانواده شهرى به سرعت با طلاقهاى بيشتر و افزايش تعداد نوجوانهايى كه از اجتماع «طرد» مىشدند، متلاشى شد. با همه اينها، بهنظر مىرسيد براى زن آمريكايى، وظيفهاش نسبت به خود، مهمتر از وظيفهاش نسبت به خانوادهاش بود- چه برسد به جامعه. زن نيز با داشتن چنين عقيدهاى از خانه «گريزان» شد.
متأسفانه محيط عمومى، تقريباً نوميد كننده بود. در سال ١٩٧٠ پس از گذشت سه دهه از افزايش پيوسته نسبت زنان در بازار كار و زياد شدن فشار براى حقوق اقتصادى آنان، زنان از لحاظ شغلى بىبهره ماندند. بنابراين فمينيسم مىخواست معنا و هدف ديگرى داشته باشد، هر چند چيزى