عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٤٢
شايد پديده جنس، پديده كاملًا «مجزايى» باشد چون گمان مىرود از لحاظ غيرتجربى، قابل آزمايش است، [هرچند به صورت پديدهاى]- مثل روح. اگر اين چنين باشد پس باور اين مطلب سخت است كه وجود دوجنسىهاى واقعى كه به تعيين جنس- بهطور دلخواه- عادت كردهاند، مىتواند به عنوان شاهدى به نفع يا عليه وجود جنس- چه برسد به وجود مجزاى جنس- بهشمار رود.
البته ممكن است «پديده» جنس از لحاظ تجربى، قابل آزمايش باشد اما در واقع، در همه اينطور نيست. در عوض اين «پديده»، بخشى از افراد جامعه، يا تمام گونهها مىباشد. اگر چه اين امر، مجزا بودن آن را منطقىتر جلوه مىدهد اما رابطه ميان افراد و مشخصههاى جنسى آنها را در بهترين شرايط دشوار خواهد ساخت.
يكى از صريحترين انتقادات به رابطه فوق ميان شواهد مربوط به دو جنسىها و جدايى تئوريكى پديده جنس و جنسيت، اين است كه توضيح بسيار سادهترى براى اين مسأله وجود دارد. منطقىترين توضيح، اين نيست كه جنس و جنسيت، اساساً پديدههاى متمايزى هستند بلكه اين است كه با توجه به ماهيت دوجنسى شخص [فردى كه از لحاظ بيولوژيكى، داراى هر دو جنس مىباشد]، سازش با يك هويت «جنسى» فرضى در مقابل هويت جنسى ديگر، اساساً بىربط است. يعنى حتى اگر واژه «جنس» توسط فمينيستهاى جنسى ابداع نمىشد، بلكه پديدهاى بود كه توسط علم كشف مىشد، باز هم نمىتوانستيم بگوييم «مجزا بودن» آن از جنسيت را، توسط