عريان كردن فمينيسم

عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٥١

اين زمان، مسأله برابرى سياسى، شكل بسيار ساده‌اى به خود گرفت، حق شخص براى حفظ جان خود كه بعداً توسعه يافت و به حق اقتدار براى حفظ ملت- (مردم خود) به هر قيمتى تبديل شد. به‌نظر هابز آرامش، برابرى را از بين مى‌برد. هر چند كه لوكه از بسيارى جهات شبيه هابز بود، در مورد حقوق ديدگاه پيچيده‌ترى داشت و استدلال كرد كه جامعه هميشه بايد قدرت سرنگون كردن دولت را حفظ كند. اگر «قانونگذاران آن‌قدر نادان و نابكار شوند كه بخواهند برخلاف آزادى‌ها و خصوصيات خود، برنامه‌هايى را طراحى كنند.» آنچه كه تحت عنوان «برنامه» در برابر اين «آزادى‌ها و ويژگى‌ها» به‌شمار مى‌رود، خصوصاً درباره گزارشات معاصر از مكان‌هاى مناسب براى مداخله دولت، بدون پيشرفت باقى مى‌ماند.

با اين حال، روسو با ديد خوش‌بينانه خود از بشر همه آنها را تغيير داد. به‌علاوه، بسيارى از مشكلاتى كه براى بشر اتفاق مى‌افتند، هم به‌صورت فردى و هم به‌صورت اجتماعى، تقصير خود جامعه است. انسان، آزاد به‌دنيا مى‌آيد و همه جا در بند است. در اينجا ما اولين زمزمه‌هاى تغيير در مسئوليت و لغزش را مى‌شنويم- از انسان تا جامعه. از اين پس آنچه كه به معناى «برابر» بود و كسى كه مسئول اين «برابرى» بود، به‌گونه‌اى جديد ديده مى‌شد.

در سال ١٧٧٦ بنيانگذاران، پيش‌نويس «بيانيه استقلال» را آماده و ادعا كردند كه «همه انسان‌ها مساوى آفريده شده‌اند ... خالق آنها به‌همه حقوق سلب نشدنى اعطا كرده است ... زندگى، آزادى و طلب شادكامى». چند