عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٦١
بورك و هم به تناقض در فلسفه اخلاقى حقوق طبيعى توجه مىكرد. طبق گفته بسيارى از فيلسوفان داشتن حقوق كامل سياسى و معنوى براساس دارا بودن عقل و منطق است، اما وجود عقل در زنان انكار مىشود، بنابراين زنان داراى حقوق كامل سياسى و اخلاقى نيستند.
ولستون كرافت استدلال كرد كه مهمترين تفاوت جنسى در مهارتهاى عقلانى، فطرت و ارزشهاى اخلاقى حاصل اجتماعى شدن و آموزش است نه حقايق بيولوژيكى يا فطرى.
برابرى در آشكارترين، سادهترين و اساسىترين شكل خود راهحل اصلى بود. طبق گفته ولستون كرافت، زنان اساساً مشابه مردان بودند. يعنى طبعاً مانند مردان منطقى و معقول بودند، يا حداقل مدركى وجود نداشت كه نشان دهد، تفاوت اساسى- از هر نوع- بين اين دو جنس وجود دارد.
در واقع، استدلال ولستون كرافت چندان مستقيم نبود اما از نظر علمى، محكوم كنندهتر از فرض «شباهت» بود. استدلال او با اين فرضيه شروع شد كه اين دو جنس در اصل يكسان هستند (يعنى ذاتاً منطقى هستند.) اما افزود كه اگر دادههاى غيرتطبيقى تجربى وجود نداشته باشد- زنانى كه با فرصتها و امتيازاتى مشابه مردان پرورش يافتند اما رشد و رفتارهاى عقلانى مشابه مردان نشان ندادند- ادعاى بورك چيزى نيست غير از تبعيض غير عملى. در واقع، نظر بورك غيرمنطقى بود [اما ديدگاه مقبول آن زمان بود]؛ فقط زمانى كه منطق و عقل [و نه مردان] بر زنان حكومت كند، زنان قادر خواهند بود كه در فرصتهاى اجتماع، سهم يكسانى داشته باشند.»