عريان كردن فمينيسم

عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٢٦

فمينيسم افراطگرا، طى زمانى كه تانگ براى اولين بار تاريخچه اين جنبش را شرح داد، باز هم در حال تكامل بود، منتهاى مراتب امروزه تنزّل پيدا كرده و به آنچه كه اكنون در مطبوعات عمومى تحت عنوان فمينيست‌هاى هم‌جنس‌باز، فمينازيس‌[١]، يا هر دو شناخته مى‌شود، تبديل شده است. نقطه اشتراك هر سه اين است كه آنچه براى فمينيسم از همه چيز ضرورى‌تر است، زن بودن است و اين زن بودن، اساس بيولوژيكى دارد. بنابراين نقطه اشتراك اين فمينيست‌ها بررسى رابطه ميان جنسيت‌زنان و ظلم همه جانبه توسط مردان بوده است.

در شروع اين جنبش گمان مى‌رفت كه بدن زنان، دليل بى‌قدرتى آنهاست و بسيارى از فمينيست‌هاى همجنس‌گرا و فمينازيس‌ها، نظريه رابطه جنسى با مردان و سپس به‌طور كلّى خود مردان را به عنوان اينكه ذاتاً قابل اعتماد نيستند مورد انتقاد شديدتر قرار دادند[٢]. عمل آميزش جنسى و لذا خود اندام جنسى مرد، اساساً ظالمانه و زشت در نظر گرفته مى‌شد و به‌عنوان مثال، «بيانيه رد استاكنيگ» كه ادعا مى‌كند، مردان منبع همه ظلم‌ها هستند،


[١] - اين اصطلاح در ابتدا توسط راش ليمبوف ابداع شد و اگر چه هيچيك از فمينيست‌هاى واقعى با اين نام موافق نبودند، بسيارى از آنها« با اتهام( مك‌كارتيسم جنسى) در هنگام رسوايى جنسى كلينتون موافقت كردند». به‌علاوه، عبارت فمينازيس يكى از طبقه‌بندى‌هاى اصلى و مقبول فمينيست‌هاى ضد مرد شده است.

[٢] - به‌نظر مى‌رسد كه در خصوص نظريه« دخول» در مقابل« احاطه»، سوگيرى غيرطبيعى وجود دارد.« دخول»، از روى اشتباه هميشه به‌عنوان اينكه متجاوز است، در نظر گرفته مى‌شود و دومى( يعنى احاطه) هميشه تحت عنوان قربانى در نظر گرفته مى‌شود. با اين حال به لحاظ تجربى، اين نادرست است. اغلب، مثلًا در طبيعت، احاطه كننده، طرف متجاوز است. كاميل پاگليا نكته مشابهى را خاطرنشان مى‌كند و افسانه هنرى آمريكاى شمالى جالبى را ذكر مى‌كند:« هُنر و تباهى از نفرتى‌تى گرفته تا اميلى ديكينسون.»