عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٦٢
ولستون كرافت، كه قدرت چالش فوق را درك مىكرد، تغييرى ايجاد كرد و دستورالعمل هنجارى ارائه داد. با توجه به اينكه در خصوص اساسىترين ويژگىها- عقلانيت- دليلى براى باور وجود تفاوت اساسى ميان مرد و زن وجود ندارد، جامعه واقعاً عادل، حقّ انتخاب چندانى ندارد مگر اينكه «مشابهت» را بپذيرد و بنابراين حداقل به زنان فرصتى براى اثبات عقلانيت خود بدهد. اين بدان معنا نيست كه ولستون كرافت نمىديد كه زنان در جامعه، رفتار سطحى و نابالغى داشتند- هميشه بيشتر به زيبايى خود توجه مىكردند تا به سياست- اما او واقعاً باور داشت كه اين، پيامد طبيعى آموزش و موقعيت آنها در اجتماع است. در ضمن مدعى بود: مردان قدرت داشتند چون تحصيل كرده بودند و از لحاظ اقتصادى مستقل بودند. بنابراين اگر جامعه از زنان بخواهد كه مانند شهروندان واقعى عمل كنند، بايد ذهن آنها را توسعه داده و آن را تقويت كند و بنابراين فرمانبردارى كوركورانه به پايان خواهد رسيد. جامعه بايد اصول آناتومى و علم طب را در مدارس عمومى به آنها بياموزد و بايد تضمين كند كه براى مردان و زنان، حقيقت بايد يكسان باشد. به عبارت ديگر، جامعه وظيفه دارد مردان و زنان را برابر تلقى كند يعنى ابتدا به هر دوى آنها آموزش دهد و سپس وظايف مدنى را از هر دو بخواهد.
جالب اين است كه اين فقط زنان نبودند كه در آن زمان در مورد اين موضوع مطالبى مىنوشتند. بهعنوان مثال، «تئودورگات ليبوُن هيپل» در سال ١٧٩٤ كتابى نوشت و جنبشى واقعىاى در آلمان بوجود آورد كه «پيشرفت