عريان كردن فمينيسم

عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٦٣

مدنى زنان» ناميده مى‌شد. وى در اصل همان استدلال‌هايى را ارائه داد كه ولستون كرافت دو سال قبل (در انگلستان) ارائه داده بود.

هيپل استدلال كرد؛ توانايى‌هاى زنان مانند توانايى‌هاى مردان است، فقط زنان مورد غفلت واقع مى‌شوند و عمداً سركوب مى‌شوند. زنان تنبل بارمى‌آيند و ياد مى‌گيرند كه نادان باشند؛ عقل و منطق، موهبتى است كه طبيعت به همه انسان‌ها به يك اندازه عطا كرده است. اساسى‌ترين اصول حقوق طبيعى- كه در اجراى آن، اجبار به كار مى‌رود- اين قانون است كه با هر چيزى كه پيشرفت كامل همه انسان‌ها را به‌خطر مى‌اندازد، درافتاد. اين اصل در رأس حقوق مادى اخلاقيات است؛ «همه انسان‌ها را بپرورانيد طورى كه بتوانند قابليت‌هاى خود را عملى كنند.»

اين نظريه عرفى برابرى، بخش اصلى فمينيسم در صد سال بعدى «جنبش زنان» خواهد بود. پس در طول اين دوره، اولين نسل فيلسوفان و نويسندگان فمينيسم فقط با نظريه برابرى براى زنان سر و كار داشتند كه مبنى بر اين بود، با زنان، مشابه مردان رفتار كنند.

اما در قرن نوزدهم فمينيسم به عنوان يك جنبش سياسى و اجتماعى، كنترل كامل را در دست گرفت.

جان استوارت ميل، يكى از فيلسوفان بزرگ و نظريه‌پردازان سياسى، نمونه‌هايى از اين جنبش‌را در «انقياد زنان» نشان داد. (اگر چه وى اين كتاب را پس از مرگ همسرش هويت تيلور در سال ١٨٩٦ نوشت.) وى در اين كتاب مى‌نويسد: «اصلى كه روابط اجتماعى موجود ميان دو جنس را