عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٢٤
قانونى ما وجود دارند و مانع از اين مىشوند كه زنان، بىطرف و برابر با مردان در نظر گرفته شوند. فقط وقتى زنان با مردان برابر مىشوند كه جامعه، همان فرصتهاى آموزشى و شغلى را كه به مردان مىدهد، به زنان نيز اعطا كند.
اين شكل فمينيسم هنوز در محافل فمينيستى معاصر كه توجه عمده آنها به كار كردن بر روى قانون مزاحمتهاى محل كار، خانواده و قوانين مربوط به تجاوز جنسى و ... مىباشد، زنده و پابرجاست.
شكل دوم؛ يعنى فمينيسم ماركسيستى، طبق تعريف تانگ، فمينيسمى است كه «ظلم نسبت به زنان را نتيجه اعمال ارادى افراد نمىداند، بلكه حاصل ساختارهاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى مربوط به سيستم سرمايهدارى مىداند.» براى پذيرفتن چنين علتى، شخص بايد در ابتدا ماترياليسم (مكتب ماديت) اجتماعى- سياسى ماركس را بپذيرد و سپس اين ايدئولوژى را به شناخت خود از جنسيتگرايى در يك جامعه سرمايهدار بيفزايد.
به نظر مىرسد كه اين شكل فمينيسم به خودى خود از سبك متداول خارج شده است. يكى از دلايل آن، اين است كه بسيارى از فمينيستها از «اين ويژگىتفكر ماركسيستى كه جنسيت را ناديده مىگرفت، ناراضى شدند يعنى از گرايش پدرسالارهاى ماركسيست به از بين بردن ظلم نسبت به زنان تحت عنوان اينكه ظلم به زنان به اندازه ظلم به كارگران اهميت ندارد.» پس از آن، فمينيسم سوسياليستى شكل گرفت.