عريان كردن فمينيسم

عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٥٤

در سال ١٩٢٠ اصلاحيه نوزدهم تقويت شد و بازهم با زبان منفى عنوان مى‌كرد؛ «حق شهروندان براى رأى دادن، نبايد توسط ايالات متحده يا هر يك از ايالات به خاطر جنسيت انكار شده يا زير پا گذاشته شود.»

اينجا، جايى است كه داستان چهره متغير ماهيت برابرى (درباره فمينيسم) شروع مى‌شود، يعنى آغاز قرن بيستم. اما به همين جا خاتمه نمى‌يابد. همانگونه كه امروز فمينيسم نشان مى‌دهد، واضح است كه بين نظريه‌پردازانى كه از يك طرف، استدلال مى‌كنند كه برابرى جنس- جنسيت هدف اصلى زن- مرد است و دولت بايد اساساً، با زنان به‌گونه‌اى مشابه مردان رفتار كند و آنها كه از طرف ديگر استدلال مى‌كنند؛ «زنان اساساً متفاوت هستند و اين تفاوت بايد مورد توجه قرار گيرد.»، جدايى وجود دارد. برخى حتى فراتر از اين رفته‌اند تا آنجا كه استدلال مى‌كنند؛ تنها راه به دست آوردن برابرى حقيقى، از بين بردن نياز به تمايزات جنسى، فقط از طريق حذف تمايز جنسيتى و به‌عبارت ديگر، دو جنسيتى كردن فرد، مى‌باشد.

به نظر من برابرى جنسى هدف بسيار محدودى است. در صورتى‌كه اگر زن و مرد از لحاظ اجتماعى، تبادل‌پذير در نظر گرفته شوند، برابرى جنسى، مفهوم تفاوت‌هايى را كه منجر به جدا شدن محيطهاى خانواده و تقسيم كار در بازار مى‌شوند، مورد چالش قرار نمى‌دهد. اين به نوبه خود، ناشى از دسترسى كمتر زنان به كنترل منابع پربها و موقعيت‌هاى قدرت مى‌باشد. من همان مفهوم جنس را مورد بحث و تحقيق قرار مى‌دهم و سؤال مى‌كنم كه،