عريان كردن فمينيسم - كلاين، الن آر؛ مترجم طاهره توکلي - الصفحة ٣٦
ارزيابى روشن از ا نشان دهنده اين موقعيت، وضعيت ا، رفتار ا، و مهمتر از همه، نگرش او نسبت به ستمكار بهعنوان دستورى منطقى است كه روانشناسى سلطهپذيرى و خودبىزارى كه در همه افراد ستمديده وجود دارد، را نشان مىدهد».
دومين مسأله، از خوانندگان مىخواهد كه اين واقعيتها را بررسى كنند، همه آمار و ارقامى كه به نفع دستور كارهاى فمينيسم نيستند، ناديده گرفته مىشوند و هرگونه استدلال جدّى بر ضدّ تئورىهاى فلسفى آنها يا بىاعتبار مىشود يا هرگز بهطور علنى مورد مذاكره قرار نمىگيرد.
با اين حال، شايان ذكر است كه اين مسائل بسيار مهم تنها مسائلى نيستند كه فمينيسم جنسى با آن روبروست. يكى از مسائل ديگر، مربوط به خود واژه «جنس» است. واژه «جنس» به دلايل سياسى ابداع شده است[١] اما بهنظر مىرسد كه فقط به دليل فرهيختگى و نزاكت افراد جامعه ما، رواج پيدا كرده است. با توجه به اينكه واژه «جنسيت» به معناى وسيله برقرارى رابطه جنسى است، واژه ديگرى بايد انتخاب شود كه به معناى وجه تمايز بيولوژيكى پسر بچههاى كوچك از دختر بچههاى كوچك، و مردان از
[١] - اخيراً يكى از باستانشناسان استدلال كردهاست؛ ابداع كامل نياز به يك مقوله اجتماعى ساختاربندى شده كه تحت عنوان« جنس» معروف است، دارد. تمايل فمينيستها نه تنها به بازنويسى تاريخ بلكه ماقبل تاريخ است.« يكى از شديدترين مقاومتهاى افسانه مادرسالارى از ديدگاه يك فمينيست، اين است كه براى سلطه مردان، علاوه بر دلايل بيولوژيكى، دلايل تاريخى ارائه مىدهد و حداقل در عالم فرض، افسانه مادرسالارى به ما اين اجازه را نيز مىدهد كه باور كنيم آنچه كه ما بهعنوان زنمنشى و مردمنشى به آن فكر مىكنيم، ويژگىهاى فطرى نيستند بلكه ساختارهاى فرهنگى يك سيستم پدرسالارى هستند و بنابراين ريشه آنها عميقتر از اين سازمان اجتماعى ٥ هزار ساله نيست.