حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٦٥
فصل چهارم: حق و تكليف از ديدگاه اسلام[١]
پيشتر، ازتلازم حق وتكليف سخن گفتيم. در اين قسمت به تحليل رابطه دين وحقوق انسان خواهيم پرداخت. سئوالاتى كه فراروى ماست چنيناند:
آيا دينْ حق محور است يا تكليف مدار؟ طرفدار حقوق انسانها است يا جانبدار تكليف آنها؟
به دنبال اعطاى امتياز به انسان است ياگرفتن امتيار از او؟ به فكر مطالبات بشر است يامطالبه از بشر؟ به انتظارات انسانها توجه دارد يا پيوسته از آنها انتظار دارد؟
اساساًمنشأ اين پرسشها چيست؟ چرا در رابطه «دين» با «حقوق» چنين دغدغههايى وجود دارد؟
عوامل زير مىتواند در دامن زدن به اين دغدغهها موثر واقع شده باشد:
١. ادبيات حاكم بردين، ادبيات «بايد ونبايد» است؛ درحالى كه شاخصه «حق» اختيارو آزادى است. زبان دين زبانى است كه همواره از «امرونهى» سخن مىگويد.
٢. دين مبناى تنظيم مناسبات مردم با خدا را براساس رابطه «عبد» با «مولا» قرار داده است. رابطهاى تكليف مدارانه و يك سويه كه يك طرفش «مولا» است با انتظارات و فرامينش و در طرف ديگر «بنده» است با فرمان پذيرىاش.
[١]. مطالب اين قسمت بر گرفته از نظرات آيتاللَّه عبداللَّه جوادى آملى است كه در شماره ٢٩ فصلنامه حكومت اسلامى( پاييز ١٣٨٢) درج گرديده است.