حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٤٧
مبانى حقوق
در زمينه مبنا و منشأحقوق نظريّههاى مختلفى وجود دارد: برخى خاستگاه حق را «نياز»، پارهاى «قدرت» و دستهاى «اراده» مىدانند. گروهى «گرايشها» را سرچشمه حق مىشمارند.
كسانى مثل كانت فيلسوف آلمانى، «شخصيت» انسانى را سرچشمه حق مىدانند.[١]
١. نظريه حقوق فطرى يا طبيعى
يك سلسله حقوق، برگرفته از سرشت و طبيعت انسانها است، كه انسان به حكم انسان بودن از آنها بهرهمند است وچون منشأيى فطرى و طبيعى دارند قابل سلب نمىباشند. وضع ورفع آنها به دست افراد يا حكومتها نيست. اين حقوق از زمان و مكان تأثير نمىپذيرند. به همين سبب از نظر جغرافيايى «جهانى» و از نظر تاريخى «جاودانى» اند. حقها و امتيازاتى نظير رعايت عدالت، آزادى، امنيت، حق مالكيت، حفظ حرمت و حيثيت و دفاع دربرابر تجاوز را مىتوان از جمله حقوقى دانست كه ريشه در ذات و طبيعت انسان دارند و بر همين اساس برتر از اراده دولت و قانونگذار مىباشند.
فراسوى اين حقوق و قوانين كه مىآيند و مىروند و در زمانها و مكانهاى مختلف دگرگون مىشوند، اصول و قواعدى هم وجود دارد كه زمان و مكان در آنها موثر نمىافتد. قانون طبيعى چيزى نيست كه ماآن را آفريده باشيم. اين قانون مثل معدن مىماند كه در طبيعت موجود است و تنها بايد آن را كشف كرد. اين قوانين تابع تصديق يا تكذيب بشر نيستند و تصديق و تكذيب ما چيزى بر آنها نمىافزايد و چيزى از آنها نمىكاهد. فقط ما آنها را شناسايى مىكنيم.[٢]
[١]. محمد حسين ساكت، حقوق شناسى، ص ٦١.
[٢]. در هواى حق و عدالت، ص ٧٨.