حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٢١٠
از دهه ١٩٦٠ با طرح افكار ايدئولوژيك در تحليل علل فرودستى زنان، موج دوم فمينيسم آغاز گرديد. طرح مباحث زنانه در علوم انسانى و توجه به معرفتشناسى فمينيستى در اين مرحله گفتمان غالب بود و به همين سبب موج دوم مبتنى بر نظريه پردازى هاى مشخص علمى شكل گرفت.
در انگلستان، نخستين بيانيه در دفاع از حقوق زنان با امضاى ويليام تامسون در سال ١٨٢٥ انتشار يافت. در فرانسه اعلاميه حقوق و وظايف زنان كه در آن باز شدن درهاى مشاغل عمومى به روى زنان مطالبه شده بود، توسط مجلّه زنان (١٨٣٨- ١٨٤٨) منتشر شد.
در دهه ١٨٤٠، جنبش حقوق زنان در ايالات متحده با پيمان آبشار سنكا (١٨٤٨) آغاز شد و دستاورد آن در اعلاميه استقلال آمريكا انعكاس يافت.
براى اولين بار در سال ١٩١٨ در انگلستان حق راى براى زنان بالاى ٣٠ سال و پس از آن در امريكا در سال ١٩٢٠ براى زنان به رسميت شناخته شد.
دهه ١٩٦٠ ميلادى آغاز خيزش جديدى بود كه به موج دوم فمينيسم معروف شد. دراين دوره نقد فرهنگى نسبت به زبان، فلسفه، هنر، علم، رفتارهاى اجتماعى و نوع پوشش مورد تاكيد قرار گرفت و تمامى اين حوزهها به عرصهاى براى مبارزات فمينيستى تبديل شد.
از نيمه دهه ١٩٧٠- ١٩٩٠ زمينههاى ظهور موج سوم شكل گرفت، كه در حقيقت از سويى مرهون تحوّلات نظام سرمايهدارى و از طرفى واكنشى نسبت به تندروىها و يك جانبهگرىهاى موج دوم بود. مهمترين ويژگى اين مرحله را مىتوان تاكيد بر تفاوتها و نفى ارائه نظريه واحد فمينيستى دانست. اين موج گرچه در عمل فمينيسم را با بحران مواجه خواهد نمود، در مقام نظر، گامى به پيش شمرده مىشود.