حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٥٤
مىباشد، «حق مالكيت» نيز مبتنى بر توانايى سلطه انسان بر اشيا است.
٣. آنچه قانون طبيعت به ما ارائه مىدهد اصولى كلى و البته محدود است كه در بسيارى از موارد نمىتواند پاسخگوى احتياجات ما باشد. فطرت انسانى هرچند به لزوم احقاق حق و اجراى عدالت حكم مىكند، آزادى را ارج مىنهد وبر كرامت انسانى تأكيد مىورزد؛ اما اينكه «حق» چيست، عدالت چه مفهومى دارد و مصاديق آن كدام است و كرامت آدمى را درچه چيزى بايد جستجو نمود بهسادگى قابل پاسخ نمىباشد. اين اصول و قواعد كلى هرگز نمىتوانند با توجه به روابط پيچيده اجتماعى و تنوع نيازمندىهاى آدمى تنظيم كننده برنامهاى جامع براى انسان و تأمين كننده رشد مادى و معنوى او باشند. قوانين موجود در طبيعت و نيز اصولى كه فطرت بشر منادى آن است به منزله موّاد خامى است كه تا در فرايند توليد قرار نگيرد محصولات گوناگون خود را عرضه نخواهد نمود و چندان مفيد نخواهد بود.
اندك تأملى در تاريخ به ما اين واقعيت تلخ را ياد آور خواهد شد كه چگونه با تكيه بر همين اصول عالى و ارزشهاى والاى فطرى، به نام آزادى، عليه آزادى تاختهاند، بر باطل لباس حق پوشاندهاند و با بر دوش كشيدن پرچم كرامت انسان، حرمت و قداست او را به مسلخ بردهاند.
پس چه بايد كرد؟
٤. برخى بر اين باورند كه آن مواد خام (اصول فطرى) هنگامى كه به كارخانه «عقل» و «وجدان» عرضه گردند، زندگى سيماى زيباى خود را نمايان خواهد نمود و انسانِ بهرهمند از موهبت عقل و وجدان، قانون طبيعت و نداى فطرت را سازماندهى دلخواه خواهد نمود و قادر خواهد بود با تدوين برنامهاى مناسب همه خلأهاى زندگى خود را پركند.
دراينكه «عقل و وجدان» در تشخيص حق از باطل، و زشت از زيبا، وراه از چاه ابزار بسيار كارآمدى هستند ترديدى نمىتوان نمود. عقل همان نيرويى است كه انسان به بركت آن، سلطه خويش را بر همه جهان برقرار ساخته و ديگر موجودات را در برابر خويش به تمكين