حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٠٨
آيه گفتهاند:
هر فرد انسان حامل حقيقت واحدى است كه در جميع انسانها وجود دارد و آن حقيقت انسانيت است و به همين دليل كشتن يك انسان، كشتن نوع انسان قلمداد گرديده و زنده كردن يك انسان نيز به منزله زنده نمودن همه انسانها است. وقتى انسانها همگى از يك حقيقت انسانى برخوردار باشند، هركس انسانيتى را كه در يك فرد قرار دارد هدف قرار دهد در حقيقت انسانيتى را كه در همه انسانها نهفته است، هدف قرار داده است.[١]
برهمين اساس است كه ماده دوم اعلاميه اسلامى حقوق بشر (مصوب ١٤١١ قمرى/ ١٣٦٩ شمسى) مىگويد:
الف) زندگى موهبتى است الهى و حقى است كه براى هر انسانى تضمين شده است و بر همه افراد و جوامع و حكومتها واجب است كه از اين حق حمايت نموده، در مقابل هر تجاوزى عليه آن ايستادگى كنند و جايز نيست كشتن هيچ كس بدون مجوّز شرعى.
ب) استفاده از وسيلهاى كه منجر به از بين بردن سرچشمه بشريت بهطور كلى يا جزيى مىگردد، ممنوع است.
ج) پاسدارى از ادامه زندگى بشريت تا هرجايى كه خداوند مشيّت نمايد وظيفه شرعى مىباشد.[٢]
براى درك درست از «حق حيات» در حقوق اسلام به رابطه اين حق با انسان و با خداوند بايد توجّه نمود. حق حيات و برخوردارى از زندگى انسان در ارتباط با انسانهاى ديگر، همان چيزى است كه در زندگى اجتماعى مشاهده مىشود. هركس صيانت از نفس خويش را در برابر ديگران، و خطرهاى ناشى از عوامل بيرونى را مهمتر از هر چيزى براى خود مىداند و گاه
[١]. سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٥، ص ٣١٦ و ٣١٧.
[٢]. هوشنگ ناصرزاده، اعلاميههاى حقوق بشر، ص ٦.