حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٩٨
به بهايى ناچيز بفروشد. مؤمنان راستين چنين بينشى دارند:
عظم الخالق فى انفسهم فصغر مادونه فى اعينهم.[١]
خداوند در روح و جان آنان بزرگ جلوه كرده است و از اينرو هرچه غير خدا است در ديدگان آنها بىمقدار به نظر مىآيد.
بعد ديگر آزادى، آزادى درونى است. اسلام كرامت و ارزش والاى انسانى را در بندگى خالصانه خدا و آزادى از هوسها و اسارتهاى نفسانى مىداند. اين همان چيزى است كه حقيقت آزادى و هويت انسانى با آن گره خورده است. در انديشه اسلامى بسيارى از انسانهاى به ظاهر آزاد، در باطن اسير و بردهاند و هرگز طعم شيرين آزادى واقعى را نچشيدهاند. «كم من عقل اسير تحت هوىً امير؛[٢] چه بسيار عقلهايى كه به اسارت نفسِ فرمانروا درآمدهاند.»
پيامبران تنها براى اين نيامدند كه استبداد بيرونى را درهم شكنند و آدميان را از بيرون آزاد نمايند. هنر بزرگتر پيامبران در آزادسازى درونى انسانها نهفته است كه از آن به جهاد اكبر تعبير مىشود. در مكاتب الهى، انسانها آنگاه كه قفس تن را مىشكنند و در فضاى بىانتهاى عبوديت به پرواز در مىآيند آزادگان واقعى خواهند بود.
|
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود |
ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است[٣] |
|
اين آزادى همان چيزى است كه گاه از آن به «آزادگى» تعبير مىشود و غرب با همه گامهاى ارزندهاى كه در زمينه آزادى بيرونى برداشته است از اين جنبه آزادى غفلت نموده است.
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ١٩٣.
[٢]. همان، حكمت ٢١١.
[٣]. حافظ. سعدى نيز به زيبايى سروده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|