حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٩٠
مطرح نموديم، پاسخ دهيم. زندگى اجتماعى ميدانى است براى سعى و تلاش، كار، خدمت، توليد، علم، هنر، اخلاق و .... وبراساس «لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»[١] به هركس به ميزان تلاش، لياقت و شايستگىاش جايزه تعلّق مىگيرد و همين امر «ميزان استحقاق» افراد را تعيين مىنمايد. بهرهمندى از حقوق اجتماعى معنايى جز اين ندارد و اين معنا بهترين مبنا در ارزيابى ما از مفهوم «عدالت» در مقايسه با اصل «برابرى ومساوات» خواهد بود. چرا ميان عالم و جاهل فرق مىگذاريم؟ چون نمىتوان فضيلت علم ورذيلت جهل را انكار كرد. برهمين اساس ميان حقوق موحّدان و كافران تفاوت قائل مىشويم. زيرا نمىتوانيم فضيلت توحيد و رذيلت كفر را ناديده بگيريم. «مقتضاى عدالت اين نيست كه هنرمند وبى هنر را به يك چشم ببينند و فرقى بين با استعداد و بىاستعداد نگذارند. اين جور مساواتها مظهر ظلم و بىعدالتى است و آن جور تفاوتها كه برمبناى لياقت و استعداد يافعّاليت و كار است مظهر عدالت و دادگسترى است. مقتضاى عدالت، مساوات است؛ در شرايط حقوقى مساوى نه در شرايط نامساوى. اگر استعدادها و لياقتها را ناديده بگيريم و به همه نمره و امتياز مساوى بدهيم، ظلم كردهايم.»[٢]
در نظام حقوقى اسلام از حق «برابرى انسانها» باملاحظاتى كه به آنها اشاره گرديد در همه زمينهها بااهتمام ويژه پاسدارى شده است.
[١]. براى انسان جز حاصل تلاش او نيست. نجم( ٥٣): ٣٩.
[٢]. مرتضى مطهرى، بيست گفتار، ص ١٠٩ و ١١٠( با اندكى تصرف.)