حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٧٩
حسن و قبح برخى از امور ترديدى وجودداشته باشد، در حكم عقل به «حسن عدل و قبح ظلم» هيچ ترديدى وجود ندارد وچون پذيرفتهايم كه «كُّل ماحَكَمَ به العقل، حَكَم به الشرع»، همانگونه كه عقل، عدالت رامبنا قرار مىدهد، شرع نيز بر اين حكم عقل صحّه مىگذارد و اين نتيجه بسيار مباركى است. نتيجهاى كه پويايى و شكوفايى نظام حقوقى اسلام را نمايانتر خواهد نمود. وقتى «عدل» به عنوان يك مبناپذيرفته مىشود، آنچه مقتضاى عدالت است، در حقوق اسلام باعنايت خاص مورد توجه قرار مىگيرد.[١]
اگر بخواهيم رابطه عدالت را با حقوق اساسى بشر نظير آزادى و برابرى[٢] در نظر آوريم، از آنجا كه «عدالت» از يك منظر هدف حقوق و از منظر ديگر مبناى حقوق است مىتوانيم اعلام نماييم كه در پرتو عدالت است كه تمامى حقوق استيفا مىگردند. «عدالت» بسان ظرفى است كه در برگيرنده همه «حقها» مىباشد. از ديدگاه اسلام عدالت چه در بخش «حقوق» و چه در بخش «تكاليف» يك معيار كاملًا روشن ارائه مىدهد. در بهرهمندى از حقوق، هركس به قدر استحقاقش و در انجام تكاليف هركس به قدر طاقتش.[٣]
[١]. براى آشنايى بيشتر در اين زمينه، بنگريد به: مرتضى مطهرى، بيست گفتار، گفتار دوم( اصل عدل در اسلام) و گفتار سوم( مبانى اوليه حقوق از نظر اسلام) و نيز بنگريد به: محمدرضا حكيمى و على حكيمى، الحياة، ج ٦، الفصل السادس و الاربعون والفصل السابع والاربعون.
[٢]. در معناى درست آن كه خواهد آمد.
[٣]. وَ لانكلّف نفساً الّا وُسْعَها وَلَدينا كتاب ينطق بالحقّ و هم لايُظلمون. مؤمنون( ٢٣): ٦٢؛ و نيز بقره( ٢): ٢٨٦ و طلاق( ٦٥): ٧.