حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ٢١٥
گزيده مطالب اين فصل
١. فمينيسم نظريّهاى است كه به برابرى زن و مرد در جنبههاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و حقوقى معتقد است و گاه از آن به عنوان جنبشى عليه پدرسالارى و مردسالارى و ستمهاى جنسيّتى ياد مىگردد.
٢. فمينيسم به لحاظ تاريخى دو موج را به ترتيب در دهه ١٨٩٠ و ١٩٦٠ پشت سرگذاشته و از دهههاى ١٩٧٠- ١٩٩٠ زمينههاى ظهور موج سوم پديدار گشته است.
٣. در مقابل فمنيستهاى ليبرال كه خواهان دستيابى زنان به موقعيتهاى برابر با مردانند، برخى ديگر از فمينيستها بر آزادى زنان به عنوان موجوداتى متفاوت از مردان تكيه مىكنند.
٤. امروزه فمينيستهاى طرفدار برابرى، قائل به نوعى «تبعيض» به نفع زنان مىباشند. اين ايده در كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان نيز دنبال شده است.
٥. گرايشهاى زنگرايانه با وجود اختلافات درونى، در موارد زير با يكديگر همداستاناند: انسان محورى و بىنيازى از هدايت وحيانى، نفى مطلق حاكميت دينى، مبارزه با پدرسالارى در خانه و مردسالارى در جامعه و تلاش براى يكسانسازى حقوق.
٦. فمينيسم در وصول به هدف خود كه مبارزه با نابرابرى و ستم عليه زنان بوده است گرچه به ظاهر موفق بوده است، در باطن زن را از ايفاى نقشهاى اصيل و بىبديل مادرى و همسرى خارج نموده، او را از درون سرخورده كرده، در رقابت آزاد با مرد در بسيارى از موارد به لحاظ توان فيزيولوژيكى مرد و برخى خصوصيات و روحيات، در عمل به زيان زن پيش رفته است. در يك جمعبندى، نابرابرى، بىعدالتى و پايمال شدن حقوق زنان در قالب و شكلى ديگر- ولى به صورت مدرن- همچنان تداوم يافته است.
٧. فمينيسم نقش زن به عنوان مكمّل مرد را از ياد برده است. زيرا اعتقاد و التزام به چنين اصل و قاعدهاى براى چنين نظريهاى خود برانداز خواهد بود و با اصول ديگر پذيرفته شده دراين نظريه همخوانى ندارد.