حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٦٠
گزيده مطالب اين فصل
١. «حاكميت» عبارت از قدرت عالى فرماندهى، و «حكومت» ابزار اعمال حاكميت است.
٢. نظامهاى مردمسالار سرچشمه قدرت و حاكميت را «ملّت» مىدانند. حاكميت متعلق به مجموعه و كليّتى است به نام ملّت كه آن را به نمايندگان خويش واگذار مىنمايد.
٣. در جهانبينى اسلامى، حاكميت به صورت مطلق از آن خداوند است. خالقيّت، ربوبيّت و حقانيّت مختص اوست. درمتون دينى از حاكميت به «ولايت» تعبير مىشود و اصل اوّلى آن است كه هيچ انسانى بر انسان ديگر ولايت ندارد.
٤. نظام سياسى اسلام، نظام «امّت و امامت» است. امت اسلام به مردمى گفته مىشود كه بر محور توحيد، نبوّت و معاد متمركز شدهاند. مرز ميان «امتها» مرز فرهنگى و عقيدتى است؛ در حالى كه مرز ميان «ملّتها» در نظامهاى سياسى رايج، مرزى جغرافيايى است.
٥. گرچه اصل، ولايت نداشتن انسان بر انسان است، اين اصل در مورد پيامبران، امامان و جانشينان آنان استثنا پذيرفته و خداوند حاكميت، ولايت و امامت امت را به آنها اعطا فرموده است.
٦. ولايت و امامت پيامبران و امامان معصوم انتصابى است و انتخاب مردم در آن هيچ نقشى نداشته است.
در عصر غيبت در مورد جانشينان امام معصوم نيز اكثر دانشمندان شيعه، ولايت آنان را انتصابى و از جانب خداوند مىدانند؛ گرچه به نظر مىرسد ميان دو نظريّه انتصاب (اكثريت) و انتخاب (رأى اقليّت) كاملًا مىتوان جمع نمود، بدين صورت كه ولايت در مقام ثبوت، انتصابى و در مقام اثبات، انتخابى است. براين اساس حق حاكميت مردم در محورىترين مسئله (رهبرى و تأسيس نظام سياسى) به رسميت شناخته شده است.