حقوق اجتماعى و سياسى در اسلام - جوان آراسته، حسين - الصفحة ١٠٩
براى دفاع از جان خويش تا پاى جان مقاومت مىكند. حق زندگى در رابطه با خداوند سزاوار تأمل بيشترى است. خدا مالك زندگى و مرگ انسانها مىباشد.[١] انسانها در آمدن و رفتن خود اختيارى نداشتهاند.
|
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم |
آن كه آورد مرا باز برد در وطنم |
|
تفاوت زندگى انسان با ساير حيوانات از اينروست كه حيات مادى و طبيعى او، با روح الهى درآميخته[٢] و اين فيض خداوندى طراوت خاصى به اين زندگى بخشيده است. اين نوع رابطه انسان با خدا، صيانت از حق حيات را به صورت تكليف درآورده است. به همين سبب «حق حيات» را نمىتوان جزو آن دسته از حقوقى به شمار آورد كه قابل اسقاط يا نقل و انتقال باشد.
همه افراد و حكومتها موظفاند به زندگى و جان انسانها احترام گزارند و در صورت در خطر قرار گرفتن زندگى هر فرد، از همه امكاناتى كه در اختيار دارند براى نجات يك انسان استفاده نمايند.
اعدام[٣]
بند ١ ماده ٦ ميثاق بينالمللى حقوق مدنى و سياسى مقرر داشته است كه «حق زندگى از حقوق ذاتى شخص انسان است.» در بند ٢ گفته شده است: «در كشورهايى كه مجازات اعدام لغو نشده صدور حكم اعدام جايز نيست؛ مگر در مورد مهمترين جنايات طبق قانون لازمالاجرا در زمان ارتكاب جنايت- كه آن هم نبايد با مقرّرات اين ميثاق و كنوانسيونهايى كه پيرامون جلوگيرى و مجازات جرم كشتار دسته جمعى است، منافات داشته باشد. اجراى اين مجازات جايز نيست، مگر به موجب حكم قطعى صادر از دادگاه صالح.»[٤]
[١]. وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ مردگانى بوديد و شما را زنده كرد باز شما را مىميراند[ و] باززنده مىكند[ و] آنگاه به سوى او بازگردانده مىشويد. بقره( ٢): ٢٨؛ نيز بنگريد به: حج( ٢٢): ٦٦، روم( ٣٠): ٤٠، جاثيه( ٤٥): ٢٦ و ملك( ٦٧): ٢.
[٢]. حجر( ١٥): ٢٩.
[٣].capital punishment /death penalty .
[٤]. اعلاميههاى حقوق بشر، ص ٢٦ و ٢٧.