راه نجات - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٦ - ١- روايات ابو طفيل از زيد بن ارقم
بن أرقم. قال: لما رجع رسول الله من حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال:" كأنى قد دعيت فأجبت، إنى قد تركت فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفونى فيهما، فإنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض، ثم قال: الله مولاى وأنا ولى كل مؤمن، ثم أخذ بيد على فقال: من كنت مولاه فهذا وليه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه" فقلت لزيد: سمعته من رسول الله (ص) فقال: ما كان فى الدوحات أحد إلا رآه بعينيه وسمعه بأذنيه. قال ابن كثير: تفرد به النسائى من هذا الوجه قال شيخنا ابو عبد الله الذهبى: و هذا حديث صحيح.
ابن كثير مىگويد: زيد ابن ارقم روايت كرده است كه رسول خدا (ص) چون از حجة الوداع برگشتند و وارد غدير خم شدند، امر فرمودند تا زير درختان را تميز و مكانى جهت ايراد خطبه آماده كردند. حضرت براى ايراد خطبه بلند شده، فرمودند: گويا (به آن دنيا) دعوت شدم و پذيرفتم. من در بين شما دو چيز گرانبها گذاشتم كه يكى بزرگتر از ديگرى است (و آن) كتاب خدا و اهل بيتم هستند، پس مواظب باشيد كه پس از من با آن دو چه خواهيد كرد، و آن دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا (قيامت) سر حوض بر من وارد شوند. سپس فرمودند: خداوند مولاى من و من مولاى هر مؤمن