راه نجات - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٣ - ٢- روايات امير المؤمنين (ع)
وصى او اين فرزندم و اشاره كردند به حسين، سپس وصى او بعد از او، اسمش اسم برادرم (على) است وسپس وصى او بعدش، اسمش را ذكر كردند، سپس هشت نفر از نسل او هر كدام بعد از ديگرى تا اينكه (قيامت) سر حوض بر من وارد شوند و آنها شهداى خدا در زمين و حجج او بر خلقش هستند، هر كه از آنها اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كه از آنها نافرمانى كند خدا را نافرمانى كرده است. پس هفتاد نفر اهل بدر و هفتاد نفر از مهاجرين بلند شدند و گفتند: چيزى را به يادمان آورديد كه فراموش كرده بوديم، شهادت مىدهيم كه اين حديث را از رسول خدا (ص) شنيديم. سپس ابو دردا و ابو هريره رفتند و تمام سخنان على وشهادت دادن اصحاب را به معاويه ابلاغ كردند.[١]
در سند اين حديث در مورد ابان بن ابىعياش حرف زياد گفته شده است و بعضى او را ثقه گفتهاند و بيشتر محدثان او را ضعيف و ترك شده دانستهاند و او از جمله تابعين است.
اين مقدار روايت امير المؤمنين (ع) است كه ما توانستيم به دست آوريم. پس حديث ثقلين از امير المؤمنين (ع) با نه سند روايت شده است.
[١] . الولايه ابن عقده، ص ١٩٨، ح ٣١.