راه نجات - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٤٦ - ١- روايت عبدالرحمن ار پدرش
نبأنى انهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض فسألت ذلك لهما ربى فلا تقدموهما فتهلكوا ولا تعلموهم فانهم أعلم منكم.
چون رسول خدا (ص) از حجة الوداع برگشت و بعد از آن ديگر حج انجام نداد، آمد تا اينكه وارد جحفه شد و آن روز روز غدير خم بود و خم از محلهاى جحفه است و براى اين داستان در آن جا مسجد معروفى است. پس فرمود: همانا خداوند لطيف و خبير من را آگاه كرد كه هيچ پيامبرى عمر نكرد مگر به مقدار نصف عمر پيامبر قبل از خود، و نزديك است كه به (آن دنيا) دعوت شوم و بپذيرم، من و شما سؤال خواهيم شد، پس شما چه خواهيد گفت؟ همه گفتند: شما ابلاغ كردى و نصيحت نمودى و جهاد كردى، خداوند جزاى خير به شما دهد! حضرت فرمودند: آيا به وحدانيت خداوند و به اينكه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و به حقانيت بهشت و جهنم و مرگ و قيامت و برنگيختن از قبر شهادت مىدهيد؟ گفتند: شهادت مىدهيم. فرمودند: خدايا شاهد باش. سپس فرمودند: اى مردم آيا گوش نمىدهيد؟ گفتند: آرى، گوش مىدهيم. فرمودند: من بر شما پيشى مىگيرم و شما سر حوض بر من وارد خواهيد شد ... پس مواظب باشيد كه چگونه با ثقلين رفتار خواهيد كرد. فردى بلند شد و گفت: اى رسول خدا! ثقلين چيست؟ حضرت فرمودند: كتاب خدا، يك طرفش به دست خدا و طرف ديگرش به دست شما، پس به آن چنگ بزنيد كه اگر چنگ زديد هرگز گمراه نخواهيد شد و اهل