راه نجات - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٨٠ - ١- روايت عبدالرحمن ار پدرش
همين گونه بود (كه رسول خدا (ص) فرمودند.) خلفا، ابو بكر و عمر و عثمان و على بودند. سپس كسى خليفه شد كه مردم بر او جمع شدند و در او عزت و توانمندى بود و او معاويه و فرزندش يزيد بود. سپس عبدالملك و چهار فرزندش و بين اينها عمر بن عبد العزيز (خلفا) بودند و پس از اين در دولت اسلام نقص به وجود آمد كه تا حال حاضر باقى است. همانا بنى اميه بر تمام سرزمينهاى اسلامى حاكم شدند و دولت در زمانشان عزيز بود.[١]
اين سخنان ابن تيميه با عقيده اش در مورد بنى اميه ناسازگار است. ما در كتاب" ابن تيميه امام سلفىها" نمونههاى ذكر كرديم كه ابن تيميه خود مىگويد: بنى اميه ملك و پادشاه بودند، نه خليفه و خود معاويه نيز مىگفت كه من نخستين پادشاه هستم.[٢]
كعب الاحبار يهودى كه در زمان خليفه دوم مسلمان شده، مىگويد:
حدثنا ضمرة عن ابن شوذب عن أبى المنهال عن أبى زياد عن كعب قال: إن الله تعالى وهب لإسماعيل من صلبه اثنى عشر قيما أفضلهم وخيرهم ابو بكر الصديق وعمر بن الخطاب وعثمان ذو النور يقتل
[١] . منهاج السنه، ج ٨، ص ٢٣٨.
[٢] . منهاج السنه، ج ٤، ص ٥٢٢. مجموع الفتاوى، ج ٤، ص ٤٧٨.