راه نجات - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٥٩ - ١- روايت عبدالرحمن ار پدرش
شدم و به امام باقر خبر را رساندم، امام فرمود: نگران مباش؛ و چون آمدند اجازه بده داخل شوند. آنها به حضور امام داخل شدند و نشستند و سخنى نگفتند، چون سكوت آنها طولانى شد امام (ع) چند سؤال از آنها كرد، ولى نتوانستند جواب دهند. سپس امام سفره آورد و پذيراى كرد و فرمود: حمد خدا را كه براى هر چيزى حدى قرار داده كه به آن مىانجامد. ابن ذر گفت: حد اين سفره چيست؟ امام فرمود: چون گذاشته شود نام خدا را آورد و چون جمع شود حمد خدا را كند. سپس غذا را تناول كردند، امام (ع) فرمود: آب بياور، چون غلام كوزه را آورد امام فرمود: حمد خدا را كه براى هر چيزى حدى قرار داده كه به آن مىانجامد حتى اين كوزه. ابن ذر گفت: حد آن چيست؟ امام فرمود: چون نوشيد خدا را ياد مىكند و چون فارغ شد خدا را حمد مىگويد. سپس امام (ع) چهار حديث از آنها سؤال كرد، ولى آنها نتوانستند جواب بدهند. امام (ع) فرمود: اى فرزند ذر! بعضى از احاديثى را كه در مورد ما (اهل بيت) به شما رسيده براى ما نقل بكن؟ عمر بن ذر گفت: آرى اى فرزند رسول خدا، (رسول خدا) فرمود: من در بين شما دو چيز گرانبها گذاشتم كه يكى بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا و اهل بيتم و اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد. امام باقر (ع) فرمودند: اى فرزند ذر! چون با رسول خدا (ص) ملاقات كنى و حضرت سؤال كنند كه بعد از من با كتاب خدا و اهل بيتم چه