راه نجات - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٤٤ - ١- روايت عبدالرحمن ار پدرش
آن دو كتاب خدا و اهل بيتم هستند. و اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد، پس مواظب باشيد كه پس از من با آن دو چگونه رفتار خواهيد نمود و همانا آن دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا اينكه سر حوض بر من وارد شوند، خداوند لطيف و آگاه اين را به من خبر داد. سپس فرمودند: همانا خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنين هستم. مگر نمىدانيد كه من اولى بر شما از خودتان هستم؟ گفتند: آرى، هستيد. حضرت سه بار اين سخن را تكرار فرمودند و سپس دست تو را گرفتند اى اميرالمؤمنين و آن را بالا برده، فرمودند: هر كه من مولاى او هستم پس على نيز مولاى اوست؛ خدايا دوست بدار هر كسى را كه على را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن دارد! پس على گفت: راست گفتيد و من نيز بر آن شهادت مىدهم.[١]
اين حديث مرسل است ولى راويان مذكور در اين سند ثقهاند و قندوزى در" ينابيع الموده" اين حديث را از ابو طفيل از كتاب" حلية الاولياء" ابو نعيم نقل كرده است. در اين حديث شريف چنانكه ملاحظه مىكنيد هفده نفر از اصحاب شهادت دادهاند كه اين حديث را از رسول خدا (ص) شنيدهاند.
[١] . الولايه ابن عقده، ص ١٩٦، ح ٣٠. ذخائر العقبى، ص ٦٧. استجلاب ارتقاء الغرف، ص ٢٢. جواهر العقدين، ص ١٣٦. ينابيع الموده، ج ١، ص ١١٨، ح ٤٢.