گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٨٥
المؤمنين (ع) و از جانب ايشان والى فارس بود. همين مرد تبديل به دشمنترين دشمنان امام (ع) شد. چرا؟ آيا اختلاف در مفاهيم در تصورات اسلامى او را به اين سرنوشت درآورد؟ نه. در واقع اغرائات و تطميعات معاويه و از جمله داستان الحاق او به ابوسفيان، بر شخصيت او اثر كرد و در نتيجه از موالات امام (ع) و از زمره كسانى كه امام (ع) آنها را منصوب فرموده بود خارج شد و در جبهه مقابل قرار گرفت. طبيعى بود كه امام (ع) يك انسان فاسق و فاجر و منحرف را بر كار نمىگمارد و آن هنگام كه او را منصوب فرموده بود، درجه لازمى از عدالت در او بود. حال اين انسان از يك انسان منصوب امام (ع) تبديل به شخصيتى شده بود كه با آن حضرت به شديدترين نحو دشمنى مىكرد؛ ليكن نه از اين باب كه مفهوم و حقيقتى براى او مشتبه شده بود بلكه بدان جهت كه درون و اراده او را خريده بودند. انسان بدو بُعد دار؛ بُعد فكرى صرف و بُعد عواطف و شهوات و اهواء و مطامع. چه بسا انسان به لحاظ بُعد اول سالم باشد و نظريات صحيح را به نحو تامِ بداند وليكن بُعد دوم او بيمار باشد و علىرغم آن كه مىداند چيزى حق است به سوى آن نرود، بلكه بر عكس به سمت باطل گام بردارد چرا كه شهوت او را به آن سمت مىكشاند. معاويه توانست اين بُعد دوم را در امت اسلامى به طور كامل به فساد بكشاند. او در مدت بيست سال حكومت خود با شيوههاى گوناگون و عجيب