گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٢٣ - نظريه نخست تفسير غيبى
ببر تا هم محفوظ باشى و هم دست يزيد از تو كوتاه شود. امام (ع) فرمودند: درباره آن چه گفتى فكر مىكنم. سحرگاه آن شب امام حسين (ع) عزم رفتن نمود، هنگامى كه خبر رفتن ايشان به گوش محمد بن حنفيه رسيد نزد آن حضرت آمد و مهار شترى را كه ايشان سوار بر آن شده بود، گرفت و عرض كرد: اى برادرم! مگر به من قول ندادى كه درباره آن چه از تو خواستم فكر كنى؟ حضرت فرمودند: بلى. محمد عرض كرد: پس چرا اين همه شتاب و عجله در رفتن مىنمايى؟ حضرت فرمودند: هنگامى كه تو از پيش من رفتى رسول خدا (ص) نزد من آمدند و فرمودند: اى حسين! خارج شو كه خداوند خواسته است تو را كشته ببيند. محمد عرض كرد: انّا لله و انّا اليه راجعون» پس اگر با اين حال مىروى ديگر چرا اين زنان را با خود به همراه مىبرى؟ حضرت فرمودند: رسول اكرم (ص) به من فرمودهاند: خداوند خواسته است كه آنان را اسير ببيند».[١]
اين بيان نيز دلالت بر اين مىنمايد كه مسأله، مسأله مشيت الهى و غيبى است كه امام حسين (ع) بايد متحمل آن مىشده و اين يك تكليف خاص براى آن حضرت بوده است. همچنين در ميان نامههايى كه صاحب كامل الزيارات نقل نموده است، نامهاى است كه امام (ع) براى محمد بن حنفيه نگاشته و در آن
[١]- اللهوف، لابن طاووس، ٤٠.