گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٣٦ - ملاحظاتى كه درباره نظريه غيبى وجود دارد

پس مدلول و مفاد اين روايات بيش از اين نيست كه امام (ع) نسبت به پايان ماجرا واقف و مطلع بودند و پر واضح است كه اين مطلب امرى غير از تفسير غيبى است. زيرا چه بسا رهبر تشخيص دهد كه حركت او منتهى به شهادت خواهد شد و مع ذلك انگيزه او از حركت خويش، مفهوم براى همگان و عام باشد بدين معنى كه تكليفى غيبى و خاص به وى نباشد بلكه به جهت نقشى كه به عنوان يك مسلمان ايفاء مى‌كند، مسلمانى كه مسؤوليتى شرعى دارد و نيز توان و امكانات خويش را داراست ... در مى‌يابد كه انجام آن تكليف و ايفاء آن مسؤوليت متوقف بر شهادت در راه خداست. در اين هنگام شهادت امرى قابل فهم و عقلايى مى‌گردد.

چنين امرى در بيشتر نهضت‌ها و ياران آن، هرچند در نهضت‌هاى مادى وجود دارد و چه رسد به نهضت‌هاى اسلامى كه در آن، اصحاب نهضت على‌رغم علم به اين كه پايان كار شهادت است اقدام به قيام مى‌نمايند زيرا هدفى والاتر از باقى ماندن خويش در دنيا دارند كه آن را متوقف بر بذل نمودن خون خود در راه تحقق آن مى‌يابند.

پس اين روايات دلالتى بر غيبى بودن انگيزه‌هاى نهضت امام (ع) آن چنان كه اصحاب نظريه نخست ادعا مى‌كنند ندارند بلكه دلالت بر اين امر مى‌نمايند كه تحقق انگيزه‌ها و اهداف‌