گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٧٤ - نظريه سوم تفسير رسالت تاريخى
انسان را به حركت در مىآورد قلب است و نه عقل مجرد. قلب آن چيزى است كه روانشناسى آن را «حب ذات» نام مىنهد و اوست كه انگيزنده و محرك اساسى به سمت هر چيزى است. محرك عبارت است از شوق و حب و عاطفه و نه فكر مجرد هر چند كه فكر صحيح و سليم و به لحاظ تئوريك قوى باشد ليكن سلامت نظرى آن در صورتى كه از آن توقع تأثيرگذارى اجتماعى داشته باشيم، به تنهايى كفايت نمىكند، بلكه ناگزير بايد به عالم وجدان فردى فرود آيد. بايد فكر به شوق و حب تبديل شود. راز اين كه انبياء الهى (عليهم السّلام) توانستهاند جامعه بشرى و تاريخ را تغيير دهند ولى فلاسفه نتوانستهاند على رغم افكار و استدلالاتى كه چه بسا از كتب و احاديث انبياء كمتر نباشد- و يا لا اقل نسبت به برخى از انبياء عظام (عليهم السّلام)- تغييرى جوهرى و مشهود در تاريخ بشريت ايجاد كنند. يكى از عوامل اين پديده در واقع همين است كه فلاسفه با زبان عقل مجرد سخن مىگويند و نمىتوانند از عالم عقل به عالم قلب فرود آيند و يا قلوب و احساسات مردم و فطرت آنها نجوا كنند.
انسان ناگزير بايد الگويى مجسم و حسى در تربيت انسان داشته باشد.
امر دوم: انسان به جهت حسى بودن، از امر محسوس بيشتر از امر معقول تأثير مىپذيرد، از الگويى كه مجسم پيش