گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٣٨ - ملاحظاتى كه درباره نظريه غيبى وجود دارد
مىخواهند و اگر به من دست يابند با ديگران كارى ندارند. عبدالله بن مسلم بن عقيل بن ابىطالب برخاست و عرض كرد: يا بن رسول الله! اگر ما شيخ خود، بزرگ خود، آقاى خود و فرزند آقاى اعماممان و پسر پيامبرمان را بىياور گذاريم و با او شمشيرى نزنيم و به همراه او هر چند با نيزهاى نجنگيم، مردم به ما چه خواهند گفت؟ نه، به خدا سوگند كه با تو همراه خواهيم بود و جان خود را فداى تو مىكنيم و خون خود را به پايت مىريزيم كه اگر چنين كنيم تكليف خود را انجام دادهايم و از عهده آن چه بر ذمّه داشتهايم برآمدهايم.
زهير بن القين البجلى نيز برخاست و عرض كرد: يا بن رسول الله! دوست دارم كه صد بار در راه تو و آن كسانى كه با تو هستند، كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم و اين كه خداوند به واسطه من از شما اهل بيت (عليهم السّلام) دفاع كند. امام (ع) به او و ديگر اصحاب فرمودند: خداوند به شما جزاى خير دهد».[١]
همچنين از ابى حمزه الثمالى نقل شده است كه امام زين العابدين (ع) فرمودند: «شب عاشورا به همراه پدرم بودم كه ايشان به ياران خود فرمودند: اين شب را مركب خود قرار دهيد زيرا اين قوم مرا مىخواهند و اگر مرا بكشند با شما كارى ندارد
[١]- الامالى، للصدوق: ١٣٣؛ البحار: ٤٤/ ٣١٦، باب ٣٧.