دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٣ - ه - غدير خم
سوى زيد بن مسلم رفتيم و نزد او نشستيم. حصين به او گفت: اى زيد! تو پيامبر خدا را ديدهاى و پشتش نماز خواندهاى و حديثش را شنيدهاى، و همراهش جنگيدهاى و به خير بزرگى دست يافتهاى. اى زيد! حديثى را كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدهاى و آنچه را كه در همراهى او ديدهاى، برايمان بازگو كن.
زيد گفت: باشد- پسر برادر-! روزگار درازى گذراندم، و سنّم بالا رفته، و برخى چيزها را كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيده بودم و در ذهنم بود، فراموش كردهام. به هر چه برايتان نقل مىكنم، بسنده كنيد، و هر چه را نقل نمىكنم، مرا به زحمت نيندازيد.
[آن گاه] گفت: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى در كنار بركهاى به نام خُم، در ميان ما برخاست و خدا را حمد و ثنا گفت و پند داد و موعظه كرد و سپس فرمود: «امّا بعد، اى مردم! من بشرم. نزديك است كه فرستاده پروردگارم به سراغم بيايد و من خواست او را اجابت كنم.
من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مىگذارم: اوّل آنها، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور است. هر كس به آن چنگ زند و آن را بگيرد، بر هدايت است و هر كس آن را رها كند و از آن بگذرد، بر گمراهى است. و [دومى] اهل بيتم هستند». و بعد سه بار فرمود: «خدا را در باره اهل بيتم به ياد شما مىآورم!».[١]
٩٢. خصائص أمير المؤمنين- به نقل از ابو طفيل-: زيد بن ارقم گفت: چون پيامبر صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع باز گشت و در غدير خُم فرود آمد، دستور داد زير چند درخت تناور را جارو كردند. سپس فرمود: «گويا من [به سراى جاويد] فرا خوانده شدهام و بايد از ميان شما بروم. من دو گرانسنگ را در ميانتان بر جاى مىگذارم كه يكى بزرگتر از ديگرى است:
كتاب خدا و عترتم، يعنى اهل بيتم. پس مراقب باشيد كه پس از من، چگونه با اين دو، رفتار مىكنيد؛ چرا كه اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا آن كه در كنار حوض، بر من وارد شوند».
[١]. صحيح ابن خزيمة: ج ٤ ص ٦٢ ح ٢٣٥٧، السنن الكبرى، نسايى: ج ٥ ص ٥١ ح ٨١٧٥، السنن الكبرى، بيهقى: ج ٢ ص ٢١٢ ح ٢٨٥٧؛ شرح الأخبار: ج ٢ ص ٤٨١ ح ٨٤٣( با عبارت مشابه)، المناقب، كوفى: ج ٢ ص ١٣٥ ح ٦٢١. نيز، ر. ك: همين دانشنامه: ج ١ ص ٢٦٩ ح ٧٨.