الصلاة في الكتاب و السنة - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - فصل سى و يكم حقيقت نماز
٤٨١. الإمام عليّ عليه السلام في مَعنى قَولِ الإِمام: السَّلامُ عَلَيكُم: إنَّ الإِمامَ يُتَرجِمُ عَنِ اللّهِ عَزَّ و جَلَّ و يَقولُ في تَرجِمَتِهِ لِأَهلِ الجَماعَةِ: أمانٌ لَكُم مِن عَذابِ اللّهِ يَومَ القيامَةِ[٧٠٠].
٤٨٢. جابِرُ بنُ عبدِ اللّهِ الأَنصاريّ: كُنتُ مَعَ مولانا أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَرأى رَجُلًا قائمًا يُصَلّي فَقالَ لَهُ: يا هذا، أ تَعرِفُ تَأويلَ الصَّلاةِ؟ فَقالَ: يا مَولايَ، و هَل لِلصَّلاةِ تَأويلٌ غَيرَ العِبادَةِ؟ فَقالَ: إي و الَّذي بَعَثَ مُحَمَّدًا بِالنُّبُوَّةِ، و ما بَعَثَ اللّهُ نَبيَّهُ بِأَمرٍ مِنَ الامورِ إلّا و لَهُ تَشابُهٌ و تَأويلٌ و تَنزيلٌ، و كُلُّ ذلِكَ يَدُلُّ عَلَى التَّعَبُّدِ، فَقالَ لَهُ: عَلِّمني ما هُوَ يا مَولايَ؟
فَقالَ عليه السلام: تأويلُ تَكبيرَتِكَ الاولى إلى إحرامِكَ أن تُخطِرَ في نَفسِكَ إذا قُلتَ: اللّهُ أكبَرُ مِن أن يوصَفَ بِقيامٍ أو قُعودٍ، و فِي الثّانيَةِ: أن يوصَفَ بِحَرَكَةٍ أو جُمودٍ، و فِي الثّالِثَةِ: أن يوصَفَ بِجِسمٍ أو يُشَبَّهَ بِشَبَهٍ أو يُقاسَ بِقياسٍ، و تُخطِرَ فِي الرّابِعَةِ: أن تَحِلَّهُ الأَعراضُ أو تولِمَهُ الأَمراضُ، و تُخطِرَ فِي الخامِسَةِ: أن يوصَفَ بِجَوهَرٍ أو بِعَرَضٍ أو يَحِلَّ شَيئًا أو يَحِلَّ فيهِ شَيءٌ، و تُخطِرَ فِي السّادِسَةِ: أن يَجوزَ عَلَيهِ ما يَجوز عَلَى المُحدَثينَ مِنَ الزَّوالِ و الانتِقالِ و التَّغَيُّرِ مِن حالٍ إلى حالٍ، و تُخطِرَ في السّابِعَةِ: أن تَحِلَّهُ الحَواسُّ الخَمسُ.
ثُمَّ تَأويلُ مَدِّ عُنُقِكَ فِي الرُّكوعِ تُخطِرُ في نَفسِكَ: آمَنتُ بِكَ و لَو ضُرِبَت عُنُقي.
ثُمَّ تَأويلُ رَفِع رَأسِكَ مِنَ الرُّكوعِ إذا قُلتَ «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ، الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ» تَأويلُهُ: الَّذي أخرَجَني مِنَ العَدَمِ إلَى الوُجودِ، و تَأويلُ السَّجدَةِ الاولى أن تُخطِرَ في نَفسِكَ و أنتَ ساجِدٌ: مِنها خَلَقتَني، و رَفعُ رَأسِكَ تَأويلُهُ: و مِنها أخرَجتَني، و السَّجدَةُ الثّانيَةُ: و فيها تُعيدُني، و رَفعُ رَأسِكَ تُخطِرُ بِقَلبِكَ: و مِنها تُخرِجُني تارَةً اخرى.
و تَأويلُ قُعودِكَ عَلى جانِبِكَ الأَيسَرِ و رَفِع رِجلِكَ اليُمنى و طَرحِكَ عَلَى اليُسرى تُخطِرُ بِقَلبِكَ: اللّهُمَّ إنّي أقَمتُ الحَقَّ و أمَتُّ الباطِلَ. و تَأويلُ تَشَهُّدِكَ: تَجديدُ الإِيمانِ و مُعاوَدَةُ الإِسلامِ و الإِقرارُ بِالبَعثِ بَعدَ المَوتِ، و تَأويلُ قِراءَةِ التَّحيّاتِ: تَمجيدُ الرَّبِّ سُبحانَهُ، و تَعظيمُهُ عَمّا قالَ الظّالِمونَ و نَعَتَهُ المُلحِدونَ، و تَأويلُ قَولِكَ «السَّلامُ عَلَيكُم و رَحمَةُ اللّهِ و بَرَكاتُهُ» تَرَحُّمٌ عَنِ اللّهِ سُبحانَهُ، فَمَعناها: هذِهِ أمانٌ لَكُم مِن عَذابِ يَومِ القيامَةِ.
ثُمَّ قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: مَن لَم يَعلَم تأويلَ صَلاتِهِ هكَذا فَهيَ خِداجٌ أي ناقِصَةٌ[٧٠١].
٤٨١. امام على عليه السلام در معناى گفته امام جماعت: السلام عليكم: همانا امام، گفته خدا را تفسير مىكند و در ترجمه آن به جماعت نمازگزار مىگويد (اين نماز) امانى براى شما از عذاب خدا در روز قيامت، است.
٤٨٢. جابر بن عبد اللّه انصارى: با مولايمان امير مؤمنان عليه السلام بودم كه مردى را ديد به نماز ايستاده است. پس به او فرمود: اى مرد، آيا حقيقت نماز را مىدانى؟ عرض كرد: اى مولاى من، آيا نماز حقيقتى غير از عبادت دارد؟ پس فرمود: آرى. سوگند به كسى كه محمّد را به نبوّت برانگيخت هيچ پيامبرى را به كارى از كارها برنيانگيخته، جز اينكه متشابه و تأويل و تنزيل دارد و همه اينها بر عبادت، دلالت مىكنند. پس آن مرد عرض كرد: اى مولاى من مرا از آن آگاه كن.
حضرت فرمود: حقيقت (هفت) تكبير آغازين تو كه با آن كارهايى را بر خود حرام مىكنى اين است: هنگامى كه اللّه اكبر نخست را مىگويى، در دلت بگذرانى: خدا بزرگتر از آن است كه به برخاستن و نشستن توصيف شود. و در تكبير دوّم، به حركت و سكون و در سوّم، به جسم بودن يا تشبيه به چيزى كردن يا با چيزى مقايسه كردن توصيف شود و در تكبير چهارم در دلت مىگذرانى: (خدا بزرگتر از آن است) كه حالتهاى گوناگون بر او عارض شود يا بيماريها او را بيازارد و در تكبير پنجم در دلت مىگذرانى: (خدا بزرگتر از آن است) كه به جوهر و عرض بودن توصيف شود، تا در چيزى حلول كند يا چيزى
در او حلول كند. در تكبير ششم در دلت مىگذرانى: (خدا بزرگتر از آن است) كه هر چه بر موجودات حادثْ روا بدانى؛ چون نابودى و جابجايى و دگرگونى از حالتى به حالتى، بر او نيز روا دارى. و در تكبير هفتم، اينكه حواس پنجگانه او را دريابد.
پس حقيقت كشيدن گردن در كوع آن است كه در دلت بگذرانى: به تو ايمان آوردم، حتى اگر گردنم را بزنى.
و در سر برداشتن از ركوع هنگامى كه مىگويى: «خدا به آن كه او را مىستايد، گوش مىدهد، سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است»، حقيقتش اين است: كسى كه مرا از عدم به وجود آورد و حقيقت سجده نخست آن است كه در حال سجده در دلت بگذرانى: مرا از آن (زمين) آفريدى و حقيقت سربرداشتن: و مرا از آن خارج كردى و سجده دوّم: و مرا به آن باز مىگردانى و در سر برداشتن (دوّم) به دلت مىگذرانى: و بار ديگر مرا از آن خارج مىكنى.
و حقيقت نشستن بر سمت چپت و بلند كردن پاى راستت و افكندن آن بر پاى چپت اين است كه به دلت مىگذرانى: خدايا همانا من حق را بر پا كردم و باطل را ميراندم. و حقيقت تشهدت: نو كردن ايمان و بازگشت به اسلام و اقرار به خيزش پس از مرگ است و حقيقت سلام دادنها: بزرگداشت پروردگار سبحان و بزرگ دانستن او از هر چه ستمكاران مىگويند و كجروان توصيف مىكنند. و حقيقت گفتهات: «سلام بر شما و نيز رحمت و بركات خداوند» ترحّم از خداوند سبحان است، يعنى: اين (نماز) امانى براى شما از كيفر روز قيامت است.
سپس اميرمؤمنان فرمود: اگر كسى حقيقت نماز را اينگونه نداند، نمازش ناقص است.
[٧٠٠] الفقيه: ١/ ٣٢٠/ ٩٤٥.
[٧٠١] البحار: ٨٤/ ٢٥٣/ ٥٢. قال المجلسي رحمه الله: وجدت بخطّ الشيخ محمّد بن عليّ الجبعيّ نقلًا من خطّ الشيخ الشهيد قدّس اللّه روحهما قال:« روى جابر ...».