الصلاة في الكتاب و السنة - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩ - فصل بيست و دوّم آداب كلّى نماز
٣١١. إبراهيمُ بنُ هاشِمٍ عَن حَمّادِ بنِ عيسى: قالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام يَومًا: يا حَمّادُ، تُحسِنُ أن تُصَلّيَ؟ قالَ: فَقُلتُ: يا سَيِّدي، أنا أحفَظُ كِتابَ حَريزٍ فِي الصَّلاةِ.
فَقالَ: لا عَلَيكَ يا حَمّادُ قُم فَصَلِّ.
قالَ: فَقُمتُ بَينَ يَدَيهِ مُتَوَجِّهًا إلَى القِبلَةِ فَاستَفتَحتُ الصَّلاةَ فَرَكَعتُ و سَجَدتُ.
فَقالَ: يا حَمّادُ، لا تُحسِنُ أن تُصَلّيَ، ما أقبَحَ بِالرَّجُلِ مِنكُم يَأتي عَلَيهِ سِتّونَ سَنَةً، أو سَبعونَ سَنَةً فَلا يُقيمُ صَلاةً واحِدَةً بِحُدودِها تامَّةً!
قالَ حَمّادٌ: فَأَصابَني في نَفسِي الذُّلُّ، فَقُلتُ: جُعِلت فِداكَ فَعَلِّمنِي الصَّلاةَ.
فَقامَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام مُستَقبِلَ القِبلَةِ مُنتَصِبًا، فَأَرسَلَ يَدَيهِ جَميعًا عَلى
فَخِذَيهِ، قَد ضَمَّ أصابِعَهُ و قَرَّبَ بَينَ قَدَمَيهِ حَتّى كانَ بَينَهُما قَدرَ ثَلاثِ أصابِعَ مُنفَرِجاتٍ، و استَقبَلَ بِأصابِعِ رِجلَيهِ جَميعًا القِبلَةَ لَم يُحَرِّفهُما عَنِ القِبلَةِ، و قالَ بِخُشوعٍ: اللّهُ أكبَرُ، ثُمَّ قَرَأ الحَمدَ بِتَرتيلٍ و قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ، ثمّ صَبَرَ هُنَيَّةً بِقَدرِ ما يَتَنَفَّسُ و هُوَ قائِمٌ، ثُمَّ رَفَعَ يَدَيهِ حِيالَ وَجهِهِ و قالَ: اللّهُ أكبَرُ و هُوَ قائِمٌ، ثُمَّ رَكَعَ و مَلَأَ كَفَّيهِ مِن رُكبَتَيهِ مُنفَرِجاتٍ، و رَدَّ رُكبَتَيهِ إلى خَلفِهِ حَتَّى استَوى ظَهرُهُ، حَتّى لَو صُبَّ عَلَيهِ قَطرَةٌ مِن ماءٍ أو دُهنٍ لَم تَزُل لِاستِواءِ ظَهرِهِ، و مَدَّ عُنُقَهُ، و غَمَّضَ عَينَيهِ، ثُمَّ سَبَّحَ ثَلاثًا بِتَرتيلٍ فَقالَ: سُبحانَ رَبّيَ العَظيمِ و بِحَمدِهِ، ثُمَّ استَوى قائِمًا، فَلَمَّا استَمكَنَ مِنَ القيامِ قالَ: سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ، ثُمَّ كَبَّرَ و هُوَ قائِمٌ و رَفَعَ يَدَيهِ حِيالَ وَجهِهِ، ثُمَّ سَجَدَ، و بَسَطَ كَفَّيهِ مَضمومَتَيِ الأَصابِعِ بَينَ يَدَي رُكبَتَيهِ حِيالَ وَجهِهِ فَقالَ: سُبحانَ رَبّيَ الأَعلى و بِحَمدِهِ ثَلاثَ مَرّاتٍ، و لَم يَضَع شَيئًا مِن جَسَدِهِ عَلى شَيءٍ مِنهُ، و سَجَدَ عَلى ثَمانيَةِ أعظُمٍ: الكَفَّينِ و الرُّكبَتَينِ و أنامِلِ إبهامَيِ الرِّجلَينِ و الجَبَهةِ و الأَنفِ و قالَ: سَبعَةٌ مِنها فَرضٌ يُسجَدُ عَلَيها و هيَ الَّتي ذَكَرَهَا اللّهُ في كِتابِهِ فَقالَ: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»[٤٥٤] و هيَ الجَبهَةُ و الكَفّانِ و الرُّكبَتانِ و الإِبهامانِ، و وَضعُ الأَنفِ عَلَى الأَرضِ سُنَّةٌ، ثُمَّ رَفَعَ رأسَهُ مِنَ السُّجودِ، فَلَمَّا استَوى جالِسًا قالَ: اللّهُ أكبَرُ. ثُمّ قَعَدَ عَلى فَخِذِهِ الأَيسَرِ، و قَد وَضَعَ ظاهِرَ قَدَمِهِ الأَيمَنِ عَلى بَطنِ قَدَمِهِ الأَيسَرِ و قالَ: أستَغفِرُ اللّهَ رَبّي و أتوبُ إلَيهِ، ثُمَّ كَبَّرَ و هُوَ جالِسٌ و سَجَدَ السَّجدَةَ الثّانيَةَ و قالَ كَما قالَ فِي الاولى، و لَم يَضَع شَيئًا مِن بَدَنِهِ عَلى شَيءٍ مِنهُ في رُكوعٍ و لا سُجودٍ و كان مُجَنَّحًا، و لم يَضَع ذِراعَيهِ عَلَى الأَرضِ فَصَلّى
رَكعَتَينِ عَلى هذا وَ يداهُ مَضمومَتَا الأَصابِعِ و هُوَ جالِسٌ فِي التَّشَهُّدِ، فَلَمّا فَرَغَ مِنَ التَّشَهُّدِ سَلَّمَ.
فقال: يا حَمّادُ، هكَذا صَلِ[٤٥٥].
٣١١. ابراهيم بن هاشم از حماد بن عيسى: روزى امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى حماد، آيا مىتوانى خوب نماز بخوانى؟ به امام عرض كردم: اى سرور من! كتاب حريز را كه درباره نماز است در حافظه دارم. حضرت فرمود: عيبى ندارد، اى حماد! برخيز و نماز بخوان.
حماد گويد: در برابر حضرت بپاخاستم و رو به قبله نماز را شروع كردم به ركوع رفتم و سجده كردم. آنگاه امام فرمود: اى حماد! نيكو نماز نمىخوانى! چه قدر زشت است فردى از شما شصت يا هفتاد سال بر او بگذرد و يك نماز با آداب و حدود كامل نخواند!
حماد گويد: در خود احساس خوارى كردم و به امام گفتم: فدايت شوم، نماز را به من بياموز. پس امام برخاست، رو به قبله ايستاد و هر دو دستش را بر روى ران خويش نهاد، در حالى كه انگشتانش را بسته
بود و دو پاى خود را نزديك هم قرار داد به گونهاى كه بين دو پايش به اندازه سه انگشت باز فاصله بود و انگشتان پا را رو به قبله داشت و آنها را از قبله منحرف نساخت و با فروتنى تكبير گفت. سپس حمد و قل هو اللّه احد را شمرده خواند. آنگاه به اندازه يك نفس در همان حال ايستادن درنگ كرد. سپس دو دست خود را تا رو بروى صورت بالا آورد و در همان حال ايستادن تكبير گفت. آنگاه به ركوع رفت و با دستانى كه انگشتانش باز بود، زانوى خود را گرفت و زانو را به عقب داد تا پشت حضرت كاملًا صاف شد، به گونهاى كه به سبب صافى پشت و كشيدگى گردن، اگر قطرهاى آب يا روغن بر پشت حضرت ريخته مىشد، از جايش تكان نمىخورد. دو چشمش را بست؛ سپس سه بار شمرده فرمود: «سبحان ربى العظيم و بحمده». آنگاه راست ايستاد و چون استقرار كامل پيدا كرد، فرمود: «سمع اللّه لمن حمده». سپس در حال ايستاده تكبير گفت و دستها را تا رو به روى صورت بالا آورد. آنگاه سجده كرد و دستها را در حالى كه انگشتانش كنار هم و بدون فاصله بود، در جلوى زانو و برابر صورت نهاد و سه بار گفت: «سبحان ربى الاعلى و بحمده» و هيچ جاى بدن را بر جاى ديگر بدن در حالت سجده قرار نداد و بر هشت استخوان سجده كرد: دو كف دست، دو زانو، دو انگشت شست پا، پيشانى و بينى و فرمود: لازم است سجده بر هفتتاى اينها قرار گيرد و اين همان است كه خداوند در قرآن فرموده است كه: «و همانا سجدهگاهها براى خداست پس در كنار خداوند هيچ كس را مخوان» و اين هفت جا، پيشانى و دو كف دست و دو زانو و دو شست پاست و نهادن بينى بر زمين مستحب است. سپس امام سر از سجده برداشت و چون درست به حالت نشسته درآمد تكبير گفت. آنگاه بر ران چپ نشست و روى پاى راست را بر كف پاى چ پ
قرار داد و فرمود: «استغفر اللّه ربى و اتوب اليه». سپس در حال نشسته تكبير گفت و سجده دوم را به جاى آورد و در سجده دوم مانند سجده اول رفتار كرد و در حال ركوع و سجود هيچ جاى بدن را بر جاى ديگر آن نگذاشت و در حال سجده دستها را چون دو بال باز مىكرد و ساعد را بر زمين نمىگذاشت. اين چنين امام دو ركعت نماز گزارد و انگشتان دو دست حضرت در حال تشهد بسته بود و چون از تشهد فارغ شد، سلام داد و فرمود: اى حماد! اينگونه نماز بخوان!
[٤٥٤] الجنّ: ١٨.
[٤٥٥] الكافي: ٣/ ٣١١/ ٨، الفقيه: ١/ ٣٠٠/ ٩١٥، أمالي الصدوق: ٣٣٧/ ١٣.