١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٧ - پژوهشی در روایات «ألفِ باب»

 

برای من هزار کلید که یک باز کننده هزار بابی است و هر کدام به هزاران عهد می‌انجامد را ودیعه نهاد.

همچنین می‌توان به کار رفتن لفظ «کلمه» و یا «حرف» به جای لفظ «باب» در برخی روایات را شاهدی بر این مطلب دانست که گاه لفظ باب و کلمه به همراه هم نیز در روایات آمده است؛ مانند روایت:

اوصی الی علی الف باب یفتح کل کلمة و کل باب الف کلمة و الف باب.[١]

الف باب علم و آگاهی ویژه

آنچه گذشت، روشن می‌نماید این علم، علمی ویژه و برای تنها وصی و خلیل حضرت رسول٦ امکان تحقق داشته است؛ لذا در روایات مشاهده می‌شود که پیامبر گرامی در بیماری‌ای که منجر به رحلتشان شد، وقتی فرمودند: «ادعوا لی خلیلی»، و برخی نزدیکان حضرت، افراد مورد نظر خود را حاضر نمودند. ایشان از آنها اعراض نموده، روی برگرداندند، اما وقتی حضرت امیرالمؤمنین٧ حاضر شدند، جریان گفت و گو و تعلیم الف باب صورت پذیرفت و انتقال علوم به جانشین پیامبر تحقق یافت.[٢]

این امر نشان می‌دهد که تحمل و محقق شدن این تعلیم و تحدیث برای هر کس مقدور نبوده است و این گفت و شنود را گفت و گویی عادی و فقط گفتن و شنیدن نباید به شمار آورد، بلکه انتقال علومی لدنی و الهی و با خصوصیات معجزگون بوده است.[٣] از نشانه‌های این امر آن که در برخی از روایات، ویژگی‌هایی برای این گفت و گو فراتر از صحبت نقل شده


[١]. الخصال، ج٢، ص٦٥١.

[٢]. الکافی، ج١، ص٢٩٦ و ٢٩٧؛ بصائر الدرجات، ص ٣١٣، ح١ و ح٢ و ح٣؛ الخصال، ج ٢، ص٦٤٣، ح٢١؛ ج ٢، ص٦٥٢ و ٦٤٩ و ٦٤٧.

[٣]. ملاصدرا با استناد به روایت الف باب، علم و آگاهی‌های امام را اجتهادی و سمعی نمی‌داند، بلکه بر این باور است که دانش ایشان کشفیِ لدنی است و بر قلب امام افاضه می‌شود. وی معتقد است که مراد از تعلیم پیامبر (علمنی رسول الله...) ایجاد علم نیست، بلکه مقصود از آن آماده سازی نفس و روح حضرت برای کیفیت سلوک و استعداد یافتن پذیرش غیب است. صدرالمتألهین با توجه دادن به مجهول بودن صیغه فعل «اعطی» در روایت نبوی «اعطیت جوامع الکلم و اعطی علی جوامع العلم » معتقد است معطی علم، بر این اساس، پیامبر نبوده است، بلکه همانی که جوامع الکلم را به پیامبر اعطا نموده، همو جوامع العلم را به علی داده است؛ یعنی حق سبحانه (ر.ک: شرح اصول الکافی، ج٢، ص٣٢٠). وی همچنین با توجه به تقسیم علم امام در روایات به ماضی، غابر و حادث، علم ماضی را (علمی که پیش‌تر برای امام حاصل شده است) به دو گونه تقسیم می‌کند: ١. علمی که پیامبر به تفسیر آن هم پرداخته است؛ ٢. علمی که امام به عقل دارای عصمت به تفسیر آن می‌پردازد. آن‌گاه برای گونه دوم به روایت الف باب استشهاد می‌نماید( همان، ج١، ص١٥٦). عبارت «عقلته» از امیرالمومنین، پس از این تحدیث _ که در برخی از روایات مطرح شده است _ می‌تواند مؤیدی بر این گفتار باشد (ر.ک: الخصال، ج٢، ص٤٤٣، ح٢٣).