علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٠ - چند گانگی اسم اعظم در حدیث
ان اسم الله الأكبر ثلاثة و سبعون حرفاً فاحتجب الرب _ تبارك وتعالی _ منها بحرف، فمن ثم لا یعلم أحد ما فی نفسه _ عزّوجلّ _ . أعطی آدم اثنین و سبعین حرفاً، فتوارثها الأنبیاء حتی صار إلی عیسی٧، فذلك قول عیسی: «َعْلَمُ مَا فی نَفْسی»، یعنی اثنین و سبعین حرفاً من الاسم الأكبر. یقول: أنت علّمتنیها فأنت تعلمها «وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فی نَفْسِكَ»، یقول: لأنك احتجبت بذلك الحرف فلا یعلم أحد ما فی نفسك.[١]
هـ. در روایاتی سخن از «اسم مستأثر» است و این که این اسم، همان «یک حرف» از ٧٢ حرف اسم اعظم است که خداوند برای خود برگزیده است.[٢]
و. در فرازهای بسیار از ادعیه، اسم مستأثر با این لفظ (مستأثر) و یا الفاظ دیگر به صورتهای مختلف تبیین شده است.[٣]
ز. در روایت منقول از امام صادق٧ در باره (الـم) _ که از حروف مقطعه قرآن است _ آمده که آن حرفی از حروف اسم اعظم خداست که در قرآن به صورت پراکنده آمده است و پیامبر و امام هر گاه آنها را کنار هم بگذارد و دعا کند، دعایش اجابت میشود.[٤]
از مجموع این روایات به دست میآید حقایق اسم اعظمی که توسط خداوند به پیامبران الهی عطا شده، متفاوت بوده و از سادگی به سوی پیچیدگی گراییده است و هر پیامبری بیشتر از پیامبر پیشین حروف اسم اعظم را در اختیار داشته است. این مسأله با نبوت آن بزرگواران مرتبط است و هرگز از این گونه متون دینی نمیتوان استفاده کرد که شخصیت باطنی و به تعبیری، مقام ولایت هر پیامبری برتر از پیامبر پیشین است؛ بلکه فقط از این احادیث بر میآید که هر پیامبری بیشتر از پیامبر پیشین از ابزارهای اجرای نبوت برخوردار بوده است. نکته اساسی که محور این احادیث را تشکیل میدهد، مطرح کردن حروف اسم اعظم است که با تعبیری که از اسم عینی در روایات آمده مناسبت کامل دارد؛ به گونهای که انسان در نگاه نخست گمان میکند مقصود از اسم، اسم لفظی است؛ زیرا همان گونه که مراد از اسم، اسم لفظ نیست، منظور از حرف، حرف لفظی نخواهد بود.[٥] در هر حال، این دیدگاه احادیث ناظر بر دارای حروف بودن اسم اعظم را به این صورت معنا میکند که هر کدام از حروف اسم اعظم، خود اسم اعظم لفظ هستند که در اختیار پیامبری قرار گرفته
[١]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج٦، ص٢٥٣ - ٢٥٤.
[٢]. الکافی، ج١، ص٢٣٠؛ بحار الانوار، ج٤، ص٢١٠؛ ج١٤، ص١١٣ و ١١٤؛ ج٢٧، ص٢٥ و ٢٦ و....
[٣]. مصباح المتهجّد، ص٢٩٣ و ٤٢١؛ جمال الاسبوع، ص١٦٤؛ بحار الانوار، ج٨٧، ص٣٢٨؛ ج٨٨، ص١٧٣؛ ج٨٢، ص٢٣٣، ج٨٣، ص٣١١؛ الکافی، ج٢، ص٥٦١؛ ج٤، ص٤٥٢.
[٤]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج١٨، ص١٦.
[٥]. الرسائل التوحیدیة، ص٥٢ - ٥٣؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج١٥، ص٣٧٠ - ٣٧١؛ ج١٨، ص١٦.