علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٨ - کارکردهای نقل روایات اهلسنّت در منابع شیعی
زبیر کردند و به نصارا و اهل شام نامه نوشتند. عکرمه اضافه مىکند، من شنیدهام که این خیانت تنها کار نامبردگان نبوده، بلکه جمعى از اصحاب رسول خدا٦ از بیم فقر و فاقه با یهودیان بنى قریظه و بنىالنضیر مکاتبه سرّى داشتند و اخبار رسول خدا٦ را به آنان مىرساندند تا به این وسیله بتوانند از یهودیان پول قرض بگیرند و سودهاى دیگرى ببرند، ولى در این آیه از آن کار نهى شدند.[١]
سید عبدالأعلی موسوی سبزواری و علامه طباطبايي، پس از نقل روایت مذکور، بر این باورند که مفاد آن کلمۀ ولایت را ـ که در این آیات آمده است ـ به ولایت محبت و مودّت تفسیر میکند و مؤید دیدگاه آنها در همین خصوص در ذیل تفسیر آیه است.[٢]
به عنوان نمونۀ دیگر، علامه طباطبايي ذیل آیۀ مباهله،[٣] پس از حدیثی از الدر المنثور، مینویسد که این روایت این نکته را تأیید میکند که مرجع ضمیر در Gفَمَنْ حَاجَّک فِیهِF به واژۀ «حق»، در عبارت Gالْحَقُّ مِنْ رَبِّکF بازگشت مینماید.[٤]
تأثیر دیگر احادیث در فهم بهتر آیات، بیان مصادیق مفاهیم عام و مطلق آنها در جهت روشنگری اذهان است. هر چند بتوان گفت که مفاهیم آیات از طریق مراجعه به لغت، بهرهمندی از سیاق آیات، استفاده از قواعد عرفی زبان و بهرهگیری از آیات در تبیین یکدیگر قابل دستیابی است، اما مصادیق آیات که به عنوان افراد یک مفهوم مطلق و یا مجموعۀ عام به شمار میروند، غالباً به وسیلۀ احادیث مشخص شده و در این باره روایات تفسیری بسیار سودمند است. این شیوه با نزدیک ساختن آن مفاهیم کلی به ذهن، راه فهم آنها را هموارتر میسازد.
به عنوان نمونه، علامه طباطبايي ذیل آیۀ Gوَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لَا یعْلَمُها إِلَّا هُوَF،[٥] به نقل از کتاب الدر المنثور، مصادیقی از کلیدهای غیب الهی را بیان میکند:
احمد و بخارى در کتابهاى خود و حشیش بن اصرم در کتاب استقامت و ابن ابىحاتم و ابوالشیخ و ابن مردویه همگى از ابن عمر نقل میکنند که رسول خدا٦ فرمود: کلیدهاى غیب پنج چیز است، و جز خدا کسى از آن اطلاع ندارد: ١. کسى نمىداند فردا به چه حوادثى آبستن است، مگر خداى متعال؛ ٢. کسى نمىداند رحم زنان چه زمانى جنین و بار خود را مىاندازد، جز او؛ ٣. کسى نمىداند چه وقت باران مىبارد، جز او؛ ٤. کسى نمىداند که در چه
[١]. الإتقان فی علوم القرآن، ج١، ص٥٩- ٦١؛ مناهل العرفان، ج١، ص٨٣- ٨٦.
[٢]. علامه طباطبايی این روایات را از الدر المنثور نقل میکند. ( المیزان، ج٩، ص٢٧٣- ٢٧٥).
[٣]. مجمع البیان، ج٣، ص٤١٥؛ التبیان، ج٤، ص٢٠ و ٢١.
[٤]. مجمع البیان، ج٣، ص٣٢٧؛ تفسیر القرآن الکریم، ص١٤٦؛ من وحي القرآن، ج٨، ص٣٢٧.
[٥]. روش علامه طباطبايی در تفسیر المیزان، ص٢٠٩.