صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٥ - دخالت انبيا در مسائل حادّ سياسى
فهميده است كه اينهايى كه با روحانيون مخالفند با ملت مخالفند، نه با روحانيون. اگر روحانيون كارى به كار دولتها نداشتند خيلى هم محترم بودند و خيلى هم معزز؛ اما يك احترام ميان تهىِ آبرو پيش خدا رفته و اين [كه- مثلًا-] حاكم شهر به آدم احترام مىگذارد. امروز همه فهميدهاند اين را، مگر آنهايى كه خودشان را به نفهمى مىزنند و آنهايى كه مغزهايشان خشك است كه نمىفهمند هيچ چيز را كه اين مسئله دخالت در امور سياسى از بالاترين مسائلى است كه انبيا براى او آمده بودند. قيام بالقسط و مردم را به قسط وارد كردن مگر مىشود بدون دخالت در امور سياسى؟ مگر امكان دارد بدون دخالت در سياست و دخالت در امور اجتماعى و در احتياجات ملتها، كسى بدون اينكه دخالت كند، قيام به قسط باشد؟ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ باشد؟ مگر مىشد ما و شما با محمد رضا بسازيم كه بيا، ديگر ما كارى به شما نداريم؟ آمد گفت ديگر كه اى مراجع اسلام، اى چه، اى چه، من ديگر از آن كارها دست برداشتم. همانى كه مراجع اسلام را مىگفت كه «اين سياه روزها» و اين كذا و كذا؛ بدگويى مىكرد به آنها، همان آمد گفت. [١] چرا آمد گفت؟ براى اينكه دوباره بازى بدهد. خيال مىكرد حالا دوباره مىشود بازى داد.
يك وقت بازى نخوريد! يك وقت اين شياطين نيايند بگويند كه به شما چه دخالت در اسلام، دخالت در سياست؛ شما برويد سراغ مسأله گفتنتان! خيلى هم معزز هستيد و چنانچه مسأله مىگفتيد، ديگر [شهادتى] واقع نمىشد؛ براى دخالت در سياست بود كه چندين هزار معلول و [شهيد] داريد. اين اشكال اولش به نبى اكرم وارد است. اگر ايشان هم به سرمايهدارهاى مكه و حجاز كارى نداشت و تو مسجد مىنشست و مسأله مىگفت، جنگ پيش نمىآمد، كشتار نمىشد، عموى معظمش كشته نمىشد. و به سيد الشهدا وارد است. اگر سيد الشهدا مىرفت پيش يزيد و بيعت مىكرد و مسأله گو، مسأله مىگفت، با او مىساخت و مسأله مىگفت، يزيد خيلى هم احترام مىكرد، دستش [را] هم مىبوسيد. ولى تكليف اين بود؟ ما وحشت داريم از اينكه چند هزار آدم از ما
[١] اشاره به نطق معروف محمد رضا پهلوى، يك روز قبل از انتصاب ازهارى به نخستوزيرى است. شاه در اين نطق، كه به «توبه نامه» معروف شد، از علماى اعلام و حجج اسلام استمداد كرد.