صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٦ - دخالت انبيا در مسائل حادّ سياسى
كشته شده است؟ اگر ما وحشت داريم، بايد ما اصلًا طريقه انبيا را كنار بگذاريم. بايد آن چيزى كه انبيا آوردند، آن چيزى را كه خدا امر كرده به آنها كه برويد اين سردمدارها را دعوت كنيد، [رها كنيم.] دعوت همين نبود كه بروند بگويند: آقا، مسلمان شو؛ چنانچه نشد، ديگر بروند سراغ كارشان. نخير، دعوت مىكردند، با شمشير توى سرشان مىزدند تا آدم بشوند، كشته مىدادند و مىكشتند. مگر شهادت يك امرى است كه انسان براى آن عقبنشينى بكند؟! هى گفته بشود به اينكه خوب اگر اين طور مسائل نبود، اگر ما با شاه كنار مىآمديم، ديگر اين قدر كشتار واقع نمىشد. پيغمبر هم اگر با ابو سفيان كنار مىآمد، نمىشد. سيد الشهدا هم اگر با يزيد، حضرت امير هم اگر با مخالفينش، كه مخالف اسلام بودند، كنار مىآمد، ديگر كشتارى نمىشد، ديگر جنگ صفينى در كار نمىآمد، جنگ جَمَلى در كار نمىآمد. چشمها را هم مىگذارند و خودشان را يا به نفهمى مىزنند يا نفهماند و نمىبينند كه انبيا چه كردند و چه زحمتهايى و چه جانفشانىهايى براى مقاصد خودشان كردند، و اسلام- از صدر اسلام تا آخر- اولياى خدا چه كردند و چه جانفشانىهايى كردند و چه فداكاريهايى كردند.
اگر الآن به شما ملت مسلمان و به شما روحانيون معظم اشكال بكنند كه آقا، چنانچه نشسته بوديد سر جايتان، خوب، چىتان لنگ بود؟! خوب، محمد رضا كارها را انجام داده بود؛ حالا امريكا هم يك قدرش را ببرد، خوب به ما چه؟ مال دنيا كه اين قدر ارزش ندارد؛ نفت هم يك چيز بوگندى است كه ارزشى ندارد، خوب، ببردشان جان ما را فارغ كند از نفت؛ اگر شما با آنها ساخته بوديد، حالا ديگر اين اجتماعات نبود و اين راهپيماييها نبود و اين زحمتها نبود و اين تعطيلات نبود و اين كشتارها نبود و اين گرانيها- مثلًا- نبود و امثال ذلك، همه اين حرفها به انبيا وارد است. اگر شما خودتان را دنباله رو انبيا مىدانيد و ملت ما خودش را دنباله رو پيغمبر اكرم مىداند، بايد اين مسائل را با كمال جديت [ادامه دهد با] همان طورى كه پيغمبر اكرم در همان وقتى كه زمان رحلتش بود، همان وقت يك جيشى را فرستاده بود بيرون مدينه، مهيا بودند كه بروند به جنگ. كدام روز پيغمبر خالى از اين مسائل سياسى و اجتماعى بود؛ از جنگ بود؟ پيغمبر نمىدانست