صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٣ - ضرورت احساس وظيفه مردم در امور كشور
شما خيال نكنيد كه حالا اين عده بچههاى بيچارهاى كه بازى خوردهاند از اين بزرگترهايى كه از اول آمده بودند و مىخواستند كه در اين ملت و در اين مملكت حكومت كنند و چون اين مملكت اسلامى بود، حكومتش را به دست كسانى كه به اسلام اعتقاد ندارند نمىشد بدهند، حالا يك شلوغكاريهايى كردهاند و يكى يكى هم فرار كردهاند و در بيرون ايران دارند زندگى مىكنند. البته صحبتها زياد است كه ما چه خواهيم كرد و چه خواهيم كرد. در داخل كه بودند هيچ غلطى نتوانستند بكنند حالا رفتهاند خارج مىگويند ما از آنجا چه مىكنيم. شما گمان نكنيد كه اينها در آنجا حتّى خودشان با خودشان خوب باشند، خود اينها هم با هم در آنجا دشمن هستند. اشخاص منافق و اشخاص كافر نمىتوانند با هم يك وجههاى داشته باشند، اتحادى داشته باشند كه يك كارى انجام بدهند. تمام كارهايشان اين است كه مصاحبه مىكنند و صحبت مىكنند و فحش به هم مىدهند يا به ماها فحش مىدهند يا خودشان به هم فحش مىدهند. يك دسته ورشكستهاى كه در اينجا يا با لباس مبدل يا با لباس زنانه فرار كردهاند، [١] حالا در آنجا نشستهاند و مىخواهند مملكت ايران را زمامدارى كنند و مىگويند كه همه ايران با ما هستند. خوب، اگر همه ايران با شما هستند پس كجا رفتيد؟ خوب، تو ايران بوديد مريدهاى شما هم همراهتان بودند و خوب بود شما اين يك مشت- فرض كنيد كه- معمم را يا اين يك مشت غير عالم را خوب شما كنار گذاريد و خودتان جايشان بنشينيد!
ضرورت احساس وظيفه مردم در امور كشور
مسأله اين است كه از باب اينكه ما انقلابات را درست نديديم، خيال مىكنيم كه چهار تا ترقه وقتى كه در تهران- فرض كنيد كه- يا چهار تا بمب در تهران منفجر شد يك چيزى شده است. نخير، اينها چيزى نيست، هر بچه دوازده سالهاى مىتواند كه يك چيزى از اينها را ببرد توى جمعيتى بگذارد و فرار كند. يك مسئلهاى نيست اينكه ما بنشينيم راجع به اين مسأله چه بكنيم. البته از باب اينكه يك دست اشخاص غافل،
[١] ابو الحسن بنى صدر و مسعود رجوى.