صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٧ - مجاهدات روحانيون در مبارزه با استعمار
اصفهان آمد، شكايت زياد از اينكه با روحانيون رفتار بد مىشود. چه آن مطلب درست به عرض ايشان رسيده بود يا نادرست، من كلى مطلب را مىگويم كه جريانى است كه روحانيت را كنار بگذارند. شما ديديد كه در زمان قبل از اين جمهوريهاى اخير، اوايل امر، يك جريانى بود كه اين روحانيتها، روحانيون شاخص را پيش ملت رسوا كنند با دروغ و حيله. آقاى بهشتى- رحمه اللَّه- كه يك نفر آدمى بود كه مجاهد براى اسلام بود، به درد مىخورد، فعال بود، دانشمند بود، مدير بود، مدبر بود، ديديد كه در صحنه كشور چه فضاحتها در آوردند اشرار و مردم را [از او] منحرف كردند. مردم يك وقت بيدار شدند كه بهشتىاى در كار نبود. من خوف اين را دارم كه- خداى نخواسته- ملت ما يك وقت بيدار بشود كه روحانيت كنار رفته است و سلطه اجانب بر اين مملكت بازگشته است و آن وقت تأسفها فايده نداشته [باشد]؛ همان طورى كه در زمان امام حسين- سلام اللَّه عليه- آن طور درست كرده بودند چهره پسر پيغمبر را كه مردم كوفهاى كه پدر او را ديده بودند، مجاهدات او را ديده بودند، همين مردم كوفه براى كشتن پسر پيغمبر مسابقه مىكردند و مردم كوفه يك وقت متوجه شدند كه امام حسين ديگر نبود.
من خوف اين را دارم كه شما ملت بزرگ ايران، كه براى خدا قيام كرديد و براى خدا جوانهايتان را داديد و براى خدا زحمات طاقت فرسا كشيديد و همه چيزتان را فداى اسلام كرديد، با اين جريانى كه به نظر مىآيد كه دارد پيش مىرود، يك وقتى متوجه بشويد كه- خداى نخواسته- با انعزال اين مردم، اينهايى كه خدمتگزار هستند، يك حكومت قلدرى با اسم «اسلام»، با اسم «جمهورى اسلامى»، با اسم «خدمتگزار به اسلام» بيايد و همه زحمتهاى شما و خونهايى [را] كه داديد، هدر ببرد. رضا خان هم اول كه آمد، در همين سينهزنىها مىرفت سينه مىزد، در تكيهها مىرفت دور تكيهها مىگرديد و شمع روشن مىكرد. آن وقت كه پايش محكم شد، تمام آثار اسلام را اين نانجيب مىخواست از بين ببرد. در سرتاسر ايران، مجلس روضه آشكار، يكى نبود. اگر يك مجلسى بود، نصف شب بود، قبل از اذان صبح بود. شما خوف اين را داشته باشيد كه اگر تشكر اين نعمتى كه خداوند به شما داده- و آن اسلام است و تشكرش به وحدت