صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٢ - يأس دشمنان و شروع انفجارها
نداشتند. ملت مسلم را نمىدانستند يعنى چه. و اين بود كه دستپاچه شدند و زود خودشان را لو دادند آن طور. هر صحبتى كه كردند. لو دادند و يك قدرى پايهشان سست شد تا وقتى كه واقعاً قيام كردند. و- عرض مىكنم كه- معلوم شد كه اينها با كىها مربوطند و از كجا آمدند و با كى روابط داشتند و با چه بوده و خودشان، خودشان را از بين بردند.
خداى تبارك و تعالى گاهى اين طور مىكند كه يك كسى خودش، خودش را زمين بزند؛ مِثل مَثَل آن كه روى شاخه نشسته بود و پايينش را اره مىكرد. اين طور شد كه خودشان، خودشان را از بين بردند و براى ما همه اينها صلاح بود؛ يعنى، انسان مىفهمد كه خداى تبارك و تعالى عنايت دارد به اين ملت با شهادت. همان طورى كه عنايت به اسلام داشت و با شهادت بزرگان ما، اسلام را بزرگ كرد، حالا هم همين طور است كه خداى تبارك و تعالى عنايت به اين كشور دارد و با دست دشمنها، اين اسلام و اين كشور را دارد حفظ مىكند به دست خود آنها، به دست خود آنها، خودشان را رسوا مىكند و آن راهى كه آنها پيش گرفته بودند كه ما را منحرف كنند و ببرند آن طرف، با دست خودشان، راه خراب شد. اين از چيزهايى است كه ما تدبير نمىتوانيم بكنيم. خداست كه اين طور تدبيرها را مىكند و ما دلمان بسته است به يك مبدئى كه همه چيزها در دست اوست.
يأس دشمنان و شروع انفجارها
و آن چيزى كه مىخواهم به شما آقايان بگويم، اينها از اول معلوم شد كه بناى شيطنت داشتند؛ همان طورى كه دولتهاى بزرگ اين طور هستند. آنها يكدفعه يك كسى را نمىآورند خلق الساعه در اينجا بگذارند كه كار انجام بدهد. آنها از اولى كه نقشه استعمار همه جا را كشيدند، در هر جايى مأمورينى دارند بسيار مقدس، بسيار خوب، در لباس مليت، در لباس روحانيت؛ در همه چيزها دارند آنها. يكوقت آدم مىبيند كه اين آدمى كه سى سال مىگفت كه آى ملت، ملت كذا، يكوقت بختيار از كار درمىآيد. بايد خيلى توجه به اين معنا داشته باشيد كه اينها، از آنهائى نباشند كه در آن آنها باشد.
ممكن است يك وقت يك جمعيتى را منحرف كنند با تبليغات و با [اين] چيزها،