صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٢ - رهايى از وابستگى در خودباورى
كشورى را كه نگذاشتهاند جلو برود و در طول مدتى كه اين پدر و پسر نگذاشتند كه اين كشور جلو برود، نگذاشتند دانشگاه، دانشگاه باشد.
رهايى از وابستگى در خودباورى
بايد ما فكر كنيم كه چنانچه خودمان بخواهيم كار بكنيم مىتوانيم. افكارمان را بايد به كار بيندازيم. شما ملاحظه مىكنيد در همين چند وقتى كه اين جنگ بوده است بسيارى افكار خودشان را به كار انداختهاند و بسيارى از چيزها را درست كردهاند. مىتوانيم در طول يك مدت دراز ما از همه چيز مستغنى بشويم، از همه كس مستغنى بشويم. وقتى كه ما مىتوانيم خودمان را مستغنى كنيم، جوانهايمان را مستغنى كنيم، بايد كوشش بكنيم.
بايد همهمان دست به هم بدهيم تا اينكه اين وابستگى به خارج را از بين ببريم. آنها هم هميشه با تبليغات به ما حكومت مىكنند. خارجيها با تبليغ حكومت مىكنند به ما و دامنه تبليغشان هم بيشتر راجع به اين مسائل زياد بود. شايد بسيارى از اين اساتيدى كه خيلى بند و بارى نداشتند و متمايل به غرب يا شرق بودند، اينها هم اين تبليغات را مىكردند كه: «ما بايد وابسته باشيم، زندگى نمىشود كرد بدون وابستگى». خير، مسأله اين طور نيست.
و خدا خواسته است كه اين دو تا قدرت بزرگ دنيا در مقابل هم باشند و هر كدام بخواهند يك تعدى بكنند از ترس ديگرى نكنند و آنها هم فهميدهاند كه همه اين ملت ايستادهاند و نمىخواهند زير بار بروند. آنها كه نمىخواهند يك ملت را همهاش را از بين ببرند، اينها مىخواهند استفاده كنند از ملت؛ نمىخواهند دانشگاه نباشد، مىخواهند از دانشگاه استفاده بكنند، نمىخواهند زراعت نباشد، نمىخواهند صنعت نباشد، مىخواهند ما بازار باشيم. هم مخازن ما را ببرند، هم ما بازار باشيم و آنها از ما استفاده بازارى بكنند. بنا بر اين، اگر آنها يك وقت احساس كردند كه يك ملتى در مقابلشان ايستاده است مثل حالا ... محمد رضا اين خيال را مىكرد و گفته بود كه اگر من بروم ايران تجزيه مىشود؛ نه، ايشان رفتند و تجزيه نشد. اينها [دو ابرقدرت] هيچ وقت تفاهم حقيقى با هم نمىكنند. اينها هميشه مثل دو تا گرگ مىمانند كه مىخواهند همديگر را