صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٧ - خدمتگزارى، نه فرمانفرمايى
اينها نمىتوانند با دولت ايران مخالفت كنند؛ يك مخالفتى كه اثر داشته باشد و ثانياً چرا مخالفت كنند؟ آخر دو كشور مسلم، چند كشور مسلم كه در مقابلشان اسرائيل ايستاده و هيچ اعتنا به آنها نمىكند و دارد پيش مىآيد او را رها كردهاند، آمدهاند سراغ ايران كه فرياد مىزند كه ما اسلام را مىخواهيم، فرياد مىزند كه بايد اسرائيل از بين برود، فرياد مىزند كه ما نبايد تحت قدرتها و ابرقدرتها باشيم. اگر اين مسلمين با هم مجتمع بشوند چه قدرتى مىتواند مخالفت با اينها بكند؟ براى اينكه آنها احتياج به شما دارند، شما چه احتياجى به آنها داريد؟ آنها نفت شما را مىخواهند. رگ حيات آن قدرتهاى بزرگ دست مسلمانهاست، آنها احتياج دارند. خوب، در عين حالى كه آنها احتياج دارند، ما چرا بايد تحت فرمان آنها باشيم و نفتمان را هم تقديم كنيم؟ ساير چيزهاى ديگرمان را تقديم كنيم و همهمان بازار بشويم، بازار بشويم براى امريكا يا شوروى؟ اين براى اين است كه ما رشد سياسى نداريم.
خدمتگزارى، نه فرمانفرمايى
دولتهاى ما توجه ندارند كه اگر با ملتهاى خودشان كنار بيايند آقاييشان بيشتر از آن وقت است كه با ملتها جدا بشوند و يا- فرض كنيد- با امريكا متحد بشوند. اگر اينها با ملتها سازگار باشند، ملتها كه نمىگويند كه ما حكومت اصلًا نمىخواهيم، ملتها حكومتى مىخواهند مثل حكومت ايران. الآن ايران كدام قشر است كه بگويد كه ما اين دولت را نمىخواهيم؟ همه مىخواهند، از باب اينكه اينها خدمتگزارند؛ نمىخواهند حكومت كنند به مردم، مىخواهند خدمتگزارى بكنند. آنها هم اين طورى خودشان را معرفى كنند كه ما حكومت به اين معنى هستيم؛ خوب يك جمعيتى اداره لازم دارد، ما مدير اين مسأله هستيم، نمىخواهيم به شما فرمانفرمايى بكنيم، ظلم بكنيم، نمىخواهيم شما را غارت بكنيم. ما همه با هم دوست هستيم. يك دستهمان بيشتر مثلًا وارد مسائل سياسى بودهاند، آن را مردم انتخاب مىكنند براى اينكه حكومت باشد، نه اينكه مردم حكومت نمىخواهند. مردم يك حكومت اسلامى و يك حكومت دلسوز براى خودشان