صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣١ - عزت و اقتدار در گِرو استقلال
كه خوب اين كشور از خود اين ملت است ديگر و همه هم فرياد مىزنند كه ما مىخواهيم امريكا يا شوروى در اين كشور دخالت نكند. ما مىخواهيم خودمان باشيم و با فقر خودمان بسازيم و انسان شريف حاضر است كه فقير زندگى بكند لكن شريف.
من يك وقتى كه در يك عكسى كه در سالهاى سابق ديدم كه محمد رضا پهلوى مقابل يكى از رؤساى جمهور امريكا ايستاده بود كه الآن اسم او را يادم نيست. [١] من ديدم مثل يك عبد ضعيف ايستاده است در مقابل يك قدرتمند؛ عينك برداشته است اين طور، و اصلش به او نگاه نمىكند، نگاهش را به آن طرف انداخته است و اين هم مثل يك بچه مكتبى مقابل معلم ايستاده است و من اين قدر ناراحت شدم كه وضع ما به اينجا رسيده است كه يك كسى كه دارد به ما حكومت مىكند، سلطنت مىكند، در مقابل يك نفر اجنبى كه احتياج دارد به اينجا- يك وقت يك اجنبى بود كه احتياج نداشت- يك اجنبى كه احتياج دارد به اين كشور، احتياج دارد به سرمايههاى اين كشور، اين طور بايستد. آن اشخاصى كه بنايشان بر اين است كه تا آخر نوكر امريكا باشند، آنها البته بايد بروند؛ اما اشخاص نوعاً اين طور نيستند، بر فرض اينكه يك انحرافات فكرى داشته باشند. در اين مسأله كه ما نبايد اسير ديگران باشيم، ما نبايد تحت سلطه امريكا باشيم، ما نبايد امريكا بيايد دانشگاهمان را درست كند، امريكا بيايد ارتشمان را درست كند، و كارهاى ديگرمان را درست كند، احساس اين معنا را بكنيم ما خودمان كه بايد سر پاى خودمان بايستيم. بايد اين معنا در قلب همه ما بطور ايمان وارد بشود؛ مؤمن به اين مطلب باشيم كه خودمان يك كشورى داريم، كشورمان غنى هم هست، ديگران به ما محتاج هستند. اين كشور غنى كوشش كند كه خودش سر پاى خودش بايستد، تصور نكند كه نمىشود. خوب، اين تصور را اينها در دل بسيارى انداختهاند، در مغزها اين تصور را انداختهاند كه بدون اتكال به غرب يا شرق نمىشود زندگى كرد- اين تصورى بوده است كه آنها ديكته كردهاند و اينها پخش كردهاند، تبليغش را كردهاند- نخير، مىشود، مىشود همين
[١] ليندون جانسون.